بس كه ديوانهام از هجرِ رخِ يار امشب * مىكنم ناله و فرياد منِ زار امشب
در كبر سن شربت ممات چشيد و به دار الشّفاى بقا رخت حيات كشيد « « 21 » » . در مقدم والدش مدفون است « « 22 » » .
[ 136 ] ذكر جميل درويش مقصود تيرگر « « 1 » »
آزاده و بىتعيّن بوده « « 2 » » و در كسوت انقطاع و تجرّد « « 3 » » تعيّش مىنموده « « 4 » » ، و از مريدان حضرت شيخ حاجى محمد است « « 5 » » . و به صنعت تيرگرى مشغولى داشته « « 6 » » . طبعش راسترو و بلندپرواز بود « « 7 » » ، هرجا به معنى پى مىبرد « « 8 » » تير نظر را بدان « « 9 » » انداخته « « 10 » » و خاطرنشان « « 11 » » مىساخت . طبع لطيفش به لطيفه « « 12 » » مايل بود « « 13 » » و به تقريبى مىگفت كه روزى « « 14 » » به « « 15 » » خانهء شيخ على خواجه - كه عمّ فقير است - با شيخ خود رفته بوديم ، « « 16 » » [ [ بعد از ضيافت همهء درويشان را الباس نمودند ، به فقير جامهء كوتاهى داده بودند . من فرجى خود را بالاى آن پوشيده به مجلس خواجه آمدم . فرمودند كه جامهء ما را نپوشيدهاى ؟ گفتم : جامهء شما را پوشيدهام ، بسيار شكفته ، تحسين كردند « « 17 » » ] ] . اشعار خوب و رباعيات مرغوب دارد « « 18 » » و اين مطلع او « « 19 » » بسيار مشهور است :
هامش
( 21 ) .Pسن شريفش به هفتاد رسيده بود كه شربت ممات چشيده به دار القرار منتقل گشت
( 22 ) .H , Pو در حوالى نمازگاه در قدم والد خود مدفون گشت
[ 136 ] :
( 1 ) .Pدرويش مقصود
( 2 ) .H , Pمرد آزادهء بىتعيّن بود
( 3 ) .Pتجرد و انقطاع
( 4 ) .H , Pمىنمود
( 5 ) .Pمريد شيخ المشايخ مخدومى اعظم است
( 6 ) .H , Pداشت
( 7 ) .Bاست
( 8 ) .Pهر كجا به معنى رنگين پى مىبرد
( 9 ) .P , Hبه دو
( 10 ) .Bانداخت
( 11 ) .Pخاطرنشان + خود
( 12 ) .Bلطيف
( 13 ) .Pطبع لطيفش به لطيفه نائل بود از خود لطيفهء بسيار نقل نموده
( 14 ) .Pمىگفت روزى به همراه حاجى محمد خبوشانى
( 15 ) .Bدر
( 16 ) .Pكه عمّ او بود مهمان بوديم
( 17 ) . عبارات داخل قلاب درPبه اين صورت آمده : « جناب خواجه همه درويشان را لباس انعام فرموده ، جامهاى كه به فقير عنايت نموده بودند كوتاه بود ، بر بالاى فرجى پوشيده به ملازمت خواجه رفتم ، فرمودند كه جامهء شما را پوشيدهام بسيار در شگفت شدند »
( 18 ) .P« اشعار . . . دارد » ندارد
( 19 ) .Pدرويش