تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
خواجه عبد الله مرواريد خورده بود « « 5 » » ، و به گرفت و گير او كار پيش برده « « 6 » » آواز سازش به گوش هوش هركس مىرسيد « « 7 » » ، سيل اشك « « 8 » » از چشمش به هر گوشه روان مىگرديد « « 9 » » . نظم « « 10 » »
سينه قانون شده در چنگِ غم يار مرا « « 11 » » * عجبى نيست اگر ناله بُوَد زار مرا گوشتابى كه مرا پنجهء هجرانِ تو داد * مىرَوَد سيمِ سرشك از مژه چون تار « « 12 » » مرا
هر روز اين كمينه را به ملازمت خود مشرّف مىساخت « « 13 » » و گاهى « « 14 » » در منزل اين شكسته نيز « « 15 » » به مذاكرهء علمى مىپرداخت . طبع خوب « « 16 » » داشت و شعرش نيكو بود « « 17 » » و اين مطلع را به قلم جلى « « 18 » » بر ايوان خانهء خود نوشته بود و خوب مىنمود « « 19 » » : نظم
بناى طاق و رواقِ رفيع مرغوبست « « 20 » » * براى صحبتِ يارانِ متّفق « « 21 » » خوبست
به سنّ هفتاد رسيده بود كه پنجهء اجل وتر حياتش را به گوشتاب قضا از هم كند « « 22 » » . و هرچند چنگ در قانون معالجه زد ، پردهء « « 23 » » شفا را ساز نتوانست كرد « « 24 » » . عاقبت « « 25 » » تندباد فنا « « 26 » » نخل حياتش را از پا افگند « « 27 » » . و در جوار والد شريفش مدفون است « « 28 » » .

[ 135 ] [ ذكر جميل ] مولانا ابو القاسم « « 1 » »

ولد مولانا درويش حسين طبيب است كه « « 2 » » برادر مولانا درويش على طبيب بوده « « 3 » » ، كه طبيب
هامش
( 5 ) .P« بود » ندارد ( 6 ) .Pو به گرفت و گير بسيار كارزار سازندگان پيش برده ( 7 ) .Pدر هر گوشه كه آواز سازش به گوش مردم مىرسيد ( 8 ) .Bسيم اشك ( 9 ) .Pسيل اشك بىاختيار از ديده جارى مىگرديد ( 10 ) .Pبيت ( 11 ) .Pسينه قانون شد از چنگ غم يار مرا ( 12 ) .H , Pتار ( 13 ) .Pهر روزه به ملاقات اين كمينه را مشرف مىساخت ( 14 ) .P« گاهى » ندارد ( 15 ) .P , K« نيز » ندارد ( 16 ) .Pنيكو ( 17 ) .P« و شعرش . . . بود » ندارد ( 18 ) .K , Pبه رسم كتابت ( 19 ) .P« و خوب مىنمود » ندارد ( 20 ) .Pرفيع و مرغوبست ( 21 ) .Pياران و دوستان ( 22 ) .Pعمر شريفش به هفتاد رسيده بود كه قانون حياتش را پنجهء اجل به گوشتاب جفا از يكديگر كند ( 23 ) .P« پرده » ندارد ( 24 ) .Pنتوانست ساز كرد ( 25 ) .P« عاقبت » ندارد ( 26 ) .P , Hقضا ( 27 ) .Pدرافكند ( 28 ) .Pمرقدش در جوار والدش واقع است ( 1 ) .Pابو القاسم حكيم ( 2 ) .Pو ( 3 ) .P , Kبرادرزادهء درويش على طبيب است
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 183 | نجيب مايل هروى / سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )