[ 138 ] ذكر مولانا خواجه كلان مجروحى « « 1 » »
از فضلاى معتبر بود و خود را از تلامذهء حضرت مخدومى مولانا عبد الرحمن جامى مىنمود « « 2 » » و در تكلّم « مخدوم جاميم « « 3 » » » بسيار مىگفت . و از علوم غريبه بىنصيب « « 4 » » نبود . و اين مطلعش « « 5 » » بسيار خوب واقع شده :
بيت
گفتى كه نمايم به تو روزى قد و قامت * اين وعده مگر راست شود روزِ قيامت
در كبر سن وفات نمود .
[ 139 ] ذكر جميل خواجه محمّد قناد
منظور نظر « « 1 » » خواجهء احرار بوده و علاج مرض به يمن نظر كيميا اثر ايشان مىنموده « « 2 » » . به « « 3 » » حضرت خواجه گفتهاند كه دار الشّفائى مىبايد ساخت . فرمودهاند كه دكّان « « 4 » » خواجه محمد قنّاد كافى است . طبع نيكو داشت و ابيات شيرين بسيار دارد . و اين غزلش نيكو واقع شده « « 5 » » :
عاشق به همه عمر دلِ شاد ندارد * غير از الَم و ناله و فرياد ندارد
شمشاد قدش جز رهِ آشوب نگيرد * چشمِ سيَهَش جز سرِ بيداد ندارد
تا شربتى خسته رخ و زلف و قدش ديد * پرواى گل و سنبل و شمشاد ندارد « « 6 » »
[ [ سخنان به محل مىگفت . اتفاقا روزى مير مخدوم شرفجه را ضيافت كرده بود ، مير به مطايبه گفته كه « عذر اين خدمت را نمىتوان خواست مگر آنكه خواجه را سيّد سازيم » . خواجه محمد گفته كه « سيّدى به خانهء يكى مهمان شده بعد از فراغ ضيافت آن سيّد گفته كه صاحب خانه را سيّد [ 138 ] :
هامش
( 1 ) .Pمولانا خواجه كمال مجردى
( 2 ) .Pدر تلامذهء حضرت مخدومى خجسته فرجامى مىنمود
( 3 ) .Pمخدومى جانم
( 4 ) .Pبىخبر
( 5 ) .Pو اين مطلع بسيار مشهور است
[ 139 ] :
( 1 ) .P« نظر » ندارد
( 2 ) .Pمىنمود
( 3 ) .Pمشهور است كه به
( 4 ) .Pدوكان
( 5 ) .Pابياتش بىچاشنى نبود و جلاب سخنش نظام بلند داشت و اين غزلش شيرين افتاده است
( 6 ) .Pبيت سوم را ندارد