تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
اسيرِ صحبتِ اغيارم و نمىدانم * كه شمعِ انجمنِ كيست يارِ من امشب ز دستِ غم به كه نالم ، كجا روم ، چه كنم ؟ * كه نيست در برِ من غمگسارِ من امشب « « 10 » » به هر طرف روم و ناله‌هاى زار كنم « « 11 » » * چرا كه نيست به يك جا قرارِ من « « 12 » » امشب بگو به ناله و زارى به يارِ خود قارى * بيا بيا كه نشد بىتو كارِ من امشب
عمرش از هشتاد بيشتر بود كه از جهان فانى به ملك باقى انتقال فرمود « « 13 » » .

[ 132 ] ذكر جميل حافظ سلطان على اوبهى « « 1 » »

از جملهء « « 2 » » فضلاى مشهور است و سند مصافحهء او « « 3 » » به پنج واسطه به حضرت سيّد كاينات و سند مكوّنات - عليه أفضل الصّلوات و أكمل التحيّات مىرسد « « 4 » » : [ [ حضرت رسالت‌پناهى صلّى اللّه عليه و سلّم ، مع الشيخ المعمّر رضى الله عنه ، مع الشيخ شهاب الدين احمد مع الشيخ زين الدّين الخوافى ، مع الشيخ شمس الدين بن محمد تابادكانى ، مع حافظ سلطانعلى اوبهى رحمهم الله تعالى « « 5 » » ] ] . و اعزّه بخارا « « 6 » » بيشترى « « 7 » » به شرف مصافحه‌اش مشرّف گشته‌اند . و به فقير مزيد التفات داشت « « 8 » » و به عزّ مصافحه معزّز ساخته بود « « 9 » » . و در وقت نزع اين فقير به ملازمتش رسيد « « 10 » » ، رساله‌اى كه در آن باب به خطّ يد شريفش نوشته بود ، به فقير لطف نمود و به حفظ آن وصيّت فرمود « « 11 » » . قطعه « « 12 » »
به روزِ حشر كه بهرِ غذاب دوزخ را * زبانهء عملش دمبدم فرا گيرد « « 13 » » ز پا فتاده ز لطفِ تو چشم آن داريم « « 14 » » * كه اين مصافحه آن روز دستِ ما گيرد
اكثر خطوط را نيكو مىنوشت « « 15 » » و به مولانا سلطانعلى مشهدى - كه ملك الكتّاب
هامش
( 10 ) .Bكه نيست در بر من يار غمگسار امشب ( 11 ) .Pبه هر طرف كه روم ناله‌هاى زار كنم ( 12 ) .B« من » ندارد ( 13 ) .H , Bدر كبر سن وفات يافته [ 132 ] : ( 1 ) .Pقدوة الحفاظ سلطانعلى ( 2 ) .P« جمله » ندارد ( 3 ) .Pمصافحه‌اش ( 4 ) .Pبه حضرت سيد كاينات صلى الله عليه و آله و سلّم مىرسد ( 5 ) .Pعبارات داخل قلاب را ندارد ( 6 ) .Pاغرّهء بخاراى شريف بود ( 7 ) .P , Hبيشتر ( 8 ) .Pبه فقير طريق محبت داشت ( 9 ) .P« و به عزّ . . . ساخته بود » ندارد ( 10 ) .Pو در وقت نزع به ملازمتش رسيدم فرمود كه منتظر بودم ( 11 ) .Pرساله‌اى كه در باب مصافحه به دست شريفش نوشته بود به حقير لطف نموده رخصت فرمودند ( 12 ) .Pشعر ( 13 ) .Pهوا گيرد ( 14 ) .P , Hز پا فتاده در آن حال چشم آن داريم ( 15 ) .Pو خطوط را خوب مىنوشت
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 180 | نجيب مايل هروى / سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )