تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
اگرچه نيست يقين ديدنِ جمالِ توام * ولى به كوى تو رفتن به احتمال خوشست چه خوش بُوَد كه رسم با وصال او رحمى * كه مبتلا شدهء هجر را وصال خوشست « « 8 » »
[ در آخر حال در گلخن ساخته بود و به مردم كم مىپرداخته . يكى از آشنايان ، گردى كه بر روى او نشسته ، او را نشناخته ، در بديهه گفته :
بر رخ نشسته گردِ غريبى بسى مرا * نبوَد عجب اگر نشناسد كسى مرا
در اوان جوانى از اين عالم فانى به ملك جاودانى انتقال نموده ، در بلاد هند مدفون است « « 9 » » ] .

[ 109 ] عبد الوهاب

شوخ‌طبع و بىباك بوده « « 1 » » ، سخنان مستانهء مى پرستانه دارد « « 2 » » . و اين مطلع به دو منسوب است و بر احوال او دلالتى دارد « « 3 » » : نظم
از آن قلّاشِ درِ ميخانه مىخواهم : درون آيم * كه خود را رهنِ مِىْ گردانم و بى خود برون آيم

[ 110 ] مولانا واقفى « « 1 » »

چندان شهرتى ندارد و اين مطلع تركى به دو منسوب است : « « 2 » »
هامش
( 8 ) . بعد از شعر اين عبارات در آمده : « مزاج بر مزاج او غالب بود به ميرزابخش على به مطايبه پيش مىآمده روزى در مجلس بود و طعام مىكشيدند ، گفته :در ميان پشت لاغر ديدم * گفتم اين پشت جزم‌بخش على است .( 9 ) . به جاى عبارت داخل قلاب اين عبارت در آمده : « در جوانى نقل كرده » . [ 109 ] : ( 1 ) .Pشوخ‌طبعى بىباك بوده ( 2 ) .Pسخنانش رندانه واقع شده است ( 3 ) .P« و بر احوال . . . دارد » ندارد [ 110 ] : ( 1 ) .P , Hمولانا واقعى ( 2 ) .Pاز ولايت مرو است و به تركى گفتن معروف است و اين از سخنان اوست