تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
نظم
قاضى ار منع مَىْ نفرمايى * يارِ مايى ، برادرِ مايى

[ 106 ] هجرى مروى « « 1 » »

جوانى « « 2 » » فاضل بوده و به رسم تجارت سير جهان مىنموده « « 3 » » . [ اشعار خوب و گفتار مرغوب دارد « « 4 » » ] و اين مطلعش نيكو واقع شده است « « 5 » » : نظم
غريبِ كوى تو كس نيست اين‌چنين كه مَنم * غريب‌تر كه به خاطر نمىرسد وطنم
در تبريز وفات يافته « « 6 » » ، در پشتهء سرخاب مدفون است .

[ 107 ] مولانا شوقى « « 1 » »

اشعار شوق‌انگيز و گفتار ذوق‌آميز دارد و سخنانش خوب و مرغوب واقع شده است « « 2 » » . و اين غزلش سراسر خوب است و بغايت نيكو واقع شده « « 3 » » : غزل
ز ناز گرچه سخن با من آن صنم نكند * بدين خوشم كه سخن با رقيب هم نكند ز سايهء قدت اى سروِ گلرخ « « 4 » » آسوديم * خداى از سرِ ما سايهء تو كم نكند بسوختم عَلَمِ قبرِ خود ز آتش آه * كه چون سواره رسى توسنِ تو رَمْ نكند
[ 106 ] :
هامش
( 1 ) .H , Pمولانا + هجرى مروى ( 2 ) .Pجوان ( 3 ) .Pو در كسوت مهاجرت سير بلاد هند مىنمود ( 4 ) .H؛H« اشعار . . . دارد » ندارند ( 5 ) .Pاين مطلع غريب از گفتار دلفريب اوست ( 6 ) .H , Pفوت شده [ 107 ] : ( 1 ) .Pمولانا شوقىاند خوئى ( 2 ) .P« و سخنانش . . . است » ندارد ( 3 ) .Pو اين غزلش بغايت دلفريب است و شهرت عظيم دارد ( 4 ) .Pسروناز