عاليقدر قضا منصوب بوده « « 3 » » ، و اين مطلع بىقيدانه به دو منسوب است : « « 4 » »
نظم
روز نوروز ز مَىْ بس كه شدم بى خود و مست * شب و روز است برابر به منِ بادهپرست
[ 116 ] ملّا شوخى « « 1 » »
به كفشْدوزى مشهور است و در وادى شوخطبعى بىهمتا بوده « « 2 » » و قدم در ميدان بلاغت نهاده به چوگان فصاحتگوى سخن از اقران مىربوده « « 3 » » ، [ [ ليكن پدرش كفشْفروش بوده و در بازار ملك دكانى داشته كه مقام خوشطبعان بوده « « 4 » » ] ] . و اين سه بيت از اشعار سنجيدهء شوخى مذكور است « « 5 » » :
غزل
در واقعه ديديم كه شد يار پريشان « « 6 » » * هستيم « « 7 » » از اين واقعه بسيار پريشان
شب خورده مَىْ و روز به اغيار چو نرگس * از خانه برون آمده دستار پريشان
شوخى دِرمى چند بدست آر كه هستند * خوبانِ جهان از پىِ دينار پريشان
در شهر هرى مدفون شده « « 8 » » .
هامش
( 3 ) .Bمدتى در دار العلم خوارزم قاضى بوده
( 4 ) .Pو اين مطلع را به دو نسبت كنند
( 1 ) .Pمولانا شوخى
( 2 ) .K , Pو در شوخى طبع همتا نداشت
( 3 ) .P , Hگوى سخن را مىربود
( 4 ) .Pعبارات داخل قلاب را ندارد
( 5 ) .Pو اين غزل از سخنان اوست
( 6 ) .K , Pدر واقعهاى ديد كه شده يار پريشان
( 7 ) .Pهستم
( 8 ) .H , P« در شهر . . . شده » ندارد