بيت
اول پروانه بانكليغ كويكانيم مى پلمدى هرگز * نظر شمعى بيلاكو نكلومى روش قيلمدى هرگز
[ 111 ] شاه « « 1 » » صفى الدّين نوربخش
از اهل صفا بوده « « 2 » » و به شعر توجّه تمام مىنموده « « 3 » » . صاحب ديوان است و اشعار خوب « « 4 » » بسيار دارد و اين مطلع را بعد از قتل برادرش شاه قوام الدين « « 5 » » گفته :
شعر
سياه شد ته دل « « 6 » » همچو لاله در برِ من * ز داغِ فرقتِ يارِ من و برادر من
بعد از كشته شدن آن برادر موافق ، يك برادر مخالف او مانده و با او خوش نبوده « « 7 » » ، به آن « « 8 » » تقريب اين رباعى نيكو گفته ، و هو هذا « « 9 » » :
رباعى مرثيه « « 10 » »
با من دو برادرى كه بودند قرين * آن رفت به مهر و اين دگر « « 11 » » مانده « « 12 » » به كين
روزى صد بار اى صفى مىكُشَدَم * نابودنِ آن برادر و بودنِ اين
[ [ و اين مطلع نيز از سخنان صافى اوست :
دور از حريمِ كوى تو شرمنده ماندهام * شرمندهام كه بىتو چرا زنده ماندهام « « 13 » » ] ]
[ 112 ] قدسى ترمدى « « 1 » »
مجذوب بوده و در لباس تجرّد تعيّش مىنموده « « 2 » » ، و اين قطعه به دو منسوب است :
[ 111 ] :
هامش
( 1 ) .Pشيخ
( 2 ) .Pاز سادات رى است
( 3 ) .Pبه شعر التفات داشته
( 4 ) .K , Pخوش
( 5 ) .P« شاه قوام الدين » ندارد
( 6 ) .Pنه دلى
( 7 ) .P« بعد از . . . خوش نبوده » ندارد
( 8 ) .Pهمين
( 9 ) .H , P« و هو هذا » ندارد
( 10 ) .H , P« رباعى مرثيه » ندارد
( 11 ) .Pكين يكى
( 12 ) .Bرفت
( 13 ) .H , Bعبارات داخل قلاب را ندارد
[ 112 ] :
( 1 ) .Pمولانا مجدى ترمذى
( 2 ) .Pو در لباس تجريد زندگانى مىنموده