ملايم از روى انتباه لبى مىگشوده « « 34 » » ، و در ذيل موازين ايقاع با دل آگاه « « 35 » » دست بردى مىنموده « « 36 » » .
مثنوى
نَفْس تن دان و جان يادِ خداوند * كه جانها را به تنها داد پيوند « « 37 » »
[ [ به غفلت گفتن تن تن در الحان * ز قوّالان بُوَد تنهاى بىجان « « 38 » » ] ]
تنِ بىجان نهان در « « 39 » » خاك بهتر * بساطِ زندگى زُو پاك بهتر
تا به حدّى رسيده « « 40 » » كه تعيين مقامات نمودهاند « « 41 » » و شعب را از مقامات منشعب گردانيدهاند « « 42 » » . و اين آوازه در اطراف عالم « « 43 » » بلند گشته .
صاحب مقاصد الألحان بر آن است كه از هژده نغمهء مختلفه كه از نصف وتر عود موجود مىشود ، اخذ كردهاند « « 44 » » و هر مقامى از هشت نغمه تركيب مىيابد « « 45 » » و هر مقامى را به ساعتى از ساعات روز و شب نسبت مىكنند « « 46 » » و هر مقامى ازالهء مرضى از امراض مىنمايد « « 47 » » .
و علماى اين فن برآنند كه نظر به مزاج هركسى آهنگى اختيار بايد كرد و رعايت ساعت مناسب نيز دخلى تمام دارد و ابيات مناسب نيز درج بايد نمود . و اصول نيز بايد كه موافق مزاج سامع باشد « « 48 » » . و مولانا كوكبى مذكور رسالهاى به نام عبيد الله خان تصنيف كرده است « « 49 » » و از تأليف و ايقاع در آن « « 50 » » سخن كرده و از مباحث ابعاد و اجناس در آن « « 51 » » آورده ، دوازده مقام را كه از ضرب طبقهء اولى در طبقهء ثانيه حاصل شده « « 52 » » مع شش آوازه نظم كرده و كليّاتى بسته « « 53 » » . و چنانكه همه مصنّفان متّفق القولاند در تحسين آن عمل . و آن نظم اين است « « 54 » » :
هامش
( 34 ) .Pبىانتباه مىگشوده
( 35 ) .Pآگاهى
( 36 ) .Pدستبرد مىنمود
( 37 ) .P , Hكه تنها را به جانها داده پيوند
( 38 ) .Pبيت داخل قلاب را ندارد
( 39 ) .Pبر
( 40 ) .Pرسيد
( 41 ) .Pنمودند
( 42 ) .Pگردانيدند
( 43 ) .P« عالم » ندارد
( 44 ) .Pموجود مىشد مأخوذ است
( 45 ) .Pيافته
( 46 ) .Pو هر مقامى را به ساعات روز نسبتى هست
( 47 ) .Pو هر مقامى ازالهء عروض مىنمايد و الله اعلم
( 48 ) .P« و علماى اين فنّ . . . سامع باشد » را ندارد
( 49 ) .Pو ملّا رساله در فنّ موسيقى به نام عبيد الله خان تصنيف نموده
( 50 ) .Pدرو
( 51 ) .P« در آن » ندارد
( 52 ) .Pطبقه اولى كه هفت است در طبقه ثانيه كه سيزده است حاصل مىشود
( 53 ) .P , Kنظم كرده منظوم را كلياتى بسته
( 54 ) .P , Hو مصنّفان متفق القولاند در تحسين اين عمل و اين صورت دلكش در دلهاى بىغش به واسطهء لطافتش