تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
دوش كه پيكان او « « 17 » » در دل تنگم نبود * چون جرس بىزبان « « 18 » » هيچ صدايى نداشت دوش چو آمد « « 19 » » طبيب بر سر بيمار عشق « « 20 » » * چون مرضِ عشق بود هيچ دوايى نداشت دوش حريفان به هم چنگ و نيى مىزدند * نى ز نوا « « 21 » » مانده بود چنگ صدايى نداشت كشتنِ عادل ترا هيچ تفاوت نكرد * پادشه كامران « « 22 » » فكر گدايى نداشت

[ 94 ] ذكر جميل مظفر بيگ برلاس « « 1 » »

از امراى معتبر خراسان بوده « « 2 » » . صورت خوش و سيرت دلكش داشته و پيوسته جليس مجالس او شعرا بوده‌اند « « 3 » » و به شعر توجّه تمام مىنموده ، و اين مطلع آبدار از گفتار شكّربار اوست « « 4 » » : نظم
كارِ فرهادِ بلاكش سربلندى داشتى * گر به جاى زورِ بازو دردمندى داشتى

[ 95 ] ذكر جميل حيدر عليشير « « 1 » »

از اقرباى امير كبير است « « 2 » » . حضرت مخدومى مولانا « « 3 » » عبد الرّحمن جامى - قدّس سرّه السّامى - در تعريف امير عليشير فرموده‌اند « « 4 » » : « گوهر نظمش بزرگتر از آن است كه هر محلّ از نظم « « 5 » » صدف آن تواند بود و هر مقام از شعر شرف آن تواند يافت » . تخلّص اشعارش به آنچه از اين معمّا مفهوم مىگردد ، نامزد گشته به اسم نوايى « « 6 » » .
كُنه نامش در تخلّصها نيابد هيچ‌كس * بر لبِ ما بندگان از وى نوايى دان و بس « « 7 » »
هامش
( 17 ) .Pيار ( 18 ) .Pبىندا ( 19 ) .P , Hكه آمد ( 20 ) .P , Hغم ( 21 ) .P , Hندا ( 22 ) .Pمحتشم [ 94 ] : ( 1 ) .P« بيگ » ندارد ( 2 ) .P , H+ است ( 3 ) .Pجليس مجلس شعرا بوده‌اند ( 4 ) .Pو اين مطلع از سخنان دلكش اوست [ 95 ] : ( 1 ) .Pذكر جميل امير حيدر عطيشى ( 2 ) .B« از اقرباى . . . است » ندارد ( 3 ) .Pمولوى ( 4 ) .Pدر تعريف امير مذكور مىفرمايند كه ( 5 ) .Pهر محل به هر نظم ( 6 ) .Pتخلّص اشعارش ازين معما نامزد گشته مفهوم مىگردد ( 7 ) .Pبر لب پايندگان از وى نواهى دان اگر