كوز لاريم تيلمودهدور هر نفسى يولغه ناقبت * تا خبر كيلاى كيم اول سرو خرامان كيلادور
پيراما سالمه كونكول هجر پريشان ليغدين * كيل كه جمعيت دلهاى پريشان كيلادور
[ 93 ] ذكر جميل شاه « « 1 » » عادل
از سلاطين « « 2 » » لار است [ [ و به سخاوت و شجاعت و حسن صورت و سيرت از اقران ممتاز بوده و در فنّ موسيقى دستى داشته و شعرش بغايت هموار و استادانه بوده و ابيات بىغشّ و اشعار دلكش دارد « « 3 » » ] ] . گويند « « 4 » » كه قاضى آن بلاد « « 5 » » را به زن دهقانى تعلّق پيدا « « 6 » » شده ، پادشاه حكم كرده كه آن « « 7 » » دهقان زن « « 8 » » گذاشته و قاضى خواسته . دهقان در فرقت « « 9 » » آن ليلى عذار مجنونوار از مردمان رميده ، در ميان وحشيان مىگرديده و يك لحظه نمىآرميده « « 10 » » .
لمؤلّفه « « 11 » »
وفا تا از ميانِ مردمان گم شد نثارى را * رميدن از كسان و با سگانش آرميدن بين
روز جمعه شاه عادل « « 12 » » از مسجد جامع بيرون مىآمده [ [ و آن دهقان بر در جامع ايستاده بوده ، بىتحاشى دويده و كاردى از آستين بيرون كشيده و بر حلق سلطان رانده و او را به هلاكت رسانده . و دهقان را نيز فى الحال كشتهاند « « 13 » » ] ] . سخنان بىغش و غزلهاى دلكش دارد « « 14 » » و اين غزل لطيف « « 15 » » از سخنان نظيف « « 16 » » اوست :
غزل
دوش كه آن بىوفا جور و جفايى نداشت * ناله دل افسرده بود گريه صفايى نداشت
[ 93 ] :
هامش
( 1 ) .Pسلطان
( 2 ) .P , Hسلطانان
( 3 ) .H , P , Kعبارات داخل قلاب را ندارد
( 4 ) .Pمىگويند
( 5 ) .Pشهر
( 6 ) .P« پيدا » ندارد
( 7 ) .P« كه آن » ندارد
( 8 ) .P , Hزن + را
( 9 ) .Pغم
( 10 ) .Pمجنونوار در ميان وحشيان آرميده از مردمان رميده
( 11 ) .P« لمؤلفه » ندارد
( 12 ) .Pوقتى كه سلطان
( 13 ) . عبارات داخل قلاب در نسخهء به اين صورت آمده : دهقان كارد را بر گلوى سلطان رانده به هلاكت رسانيده
( 14 ) .B« سخنان . . . دارد » ندارد
( 15 ) .P« لطيف » ندارد
( 16 ) .Pلطيف