آزاده « « 29 » » قلندرى ز عالم فردى * نىزنْ صفتى ، مقيّدى ، بىدردى
طريق تجريد و تفريد اختيار نموده و قدم در سلوك « « 30 » » سبيل قلندرى نهاده ، كسوت فنا در بر كرده ، به فقر و فاقه علم گشته « « 31 » » ، در زير طاس گردون طبل نيستى زده است .
نظم
قبا « « 32 » » در بر چو درويشان به صحرا زد قدم لاله * به رنگ و طاس و توق و شدّه و طبل و عَلَم لاله « « 33 » »
و از خلق عالم « « 34 » » مستغنى ظاهر شده ، به اين بيت مترنّم مىبوده « « 35 » » :
نظم
خسروِ فقريم و ما را مُلك استغنا بس است * بر سريرِ همّت از بهرِ فراغت جا بس است « « 36 » »
و به سيّاحان « « 37 » » سبكرفتار در آناء اللّيل و أطراف النّهار « « 38 » » سير مداين و امصار مىنموده « « 39 » » ، و به تقريب طواف مزار شاه « « 40 » » به جانب بلخ رفته سر نياز بر آستانه نهاده « « 41 » » و در سلك مجاوران كمر خدمت بر ميان جان « « 42 » » بسته ، مترنّم به مضمون اين بيت بوده « « 43 » » :
لمؤلّفه « « 44 » »
هزار شكر كه بارِ دگر ز لطف إله * سرِ نياز نهادم بر آستانهء شاه
و در آن محلّ يكى از قلندران صاحبتكيه ، تكيه بر « « 45 » » دانش خود كرده ، بىرخصت مير به طوف مزار درآمده « « 46 » » . مير « « 47 » » او را به طريق كشيده ، او « « 48 » » گفته كه نذر كرده بودم كه بىتوقّف به « « 49 » » آستانه درآيم ؛ زيرا كه « « 50 » » « يؤفون بالنّذر » واقع شده . مير گفته « « 51 » » : چون « يوفون » را دانستى از « يخافون » نترسيدى ؟ او را ملزم ساخته و چوب طريق زده « « 52 » » .
هامش
( 29 ) .Pآزاد
( 30 ) .P« سلوك » ندارد
( 31 ) .Pكشيده
( 32 ) .Pفنا
( 33 ) .Pبه رنگ طاس تفرع شده طبل علم لاله ؛H. . . توغ . . .
( 34 ) .P« عالم » ندارد
( 35 ) .Pبوده
( 36 ) .Pجالس است
( 37 ) .P , Hسياران
( 38 ) .Pدر ليل النهارHندارد
( 39 ) .Pمىنموده + اند
( 40 ) .P , Hبه تقريب طوف
( 41 ) .Pسر نياز بر آستان شاه نهاده
( 42 ) .P« جان » ندارد
( 43 ) .Pمترنم اين مقال بوده
( 44 ) .P« لمؤلفه » ندارد
( 45 ) .P« به »
( 46 ) .Pدر طواف درآمده
( 47 ) .P+ چون
( 48 ) . « او » ندارد
( 49 ) .Pدر
( 50 ) .P« زيرا كه » ندارد
( 51 ) .Pگفت
( 52 ) .Pچوب زد