تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
وقتى كه شيخ عماد الدّين را شهد شهادت مىچشانيده‌اند « « 35 » » ، اين دو رباعى را خوانده‌اند « « 36 » » : رباعى -
در مسلخِ « « 37 » » عشق جز نكو را نكشند * لاغرْصفتانِ زشتخو را نكشند گر عاشقِ صادقى ز كشتن مگريز * مردار بُوَد هرآنچه او را نكشند
-
در عشقِ تو رسمِ سرفرازى اينست * عشّاقِ ترا كمينه بازى اينست با تيغِ تو گر سرم جدا شد چه عجب * شايد كه ترا بنده‌نوازى اينست
مىگويند كه « اصطلاحات علمى « « 38 » » بر شيخ مكشوف شده بود » ، و اين از جمله « « 39 » » نوادر است . اشعارش خوب « « 40 » » و گفتارش مرغوب بوده ، « « 41 » » و اين دو بيت از جمله اشعار « « 42 » » مليح و گفتار فصيح شيخ « « 43 » » است كه مذكور مىگردد « « 44 » » : نظم
زخمِ تيغش را به جانِ ناتوان مىخواستم * بر سر آمد آنچه من عمرى « « 45 » » به جان مىخواستم رازِ خود گفتم نهان ، دارم ز خلق امّا سرشك « « 46 » » * كرد ظاهر آنچه از مردم نهان مىخواستم
در حوالى چهل سالگى بوده « « 47 » » كه شهد شهادت چشيده . و مشهدش در مشهد امام رضا [ عليه السلام ] است « « 48 » » .

[ 87 ] ذكر جميل مولانا شمس الدين محمد جامى « « 1 » »

برادر اعزّ ارجمند « « 2 » » مولانا عبد الرحمن جامى است ، از خوش‌طبعان معتبر است « « 3 » » . طبع سراينده‌اش
هامش
( 35 ) .Pچشانيده‌اند ( 36 ) .Pخوانده ( 37 ) .Bمطبخ ( 38 ) .Pبه ( 39 ) .P« جمله » ندارد ( 40 ) .Pخوش ( 41 ) .P+ است ( 42 ) .Pاز مقالات ( 43 ) .Pحضرت شيخ ( 44 ) .H , P« كه . . . مىگردد » ندارد ( 45 ) .Pبر سرآمد آنچه من او را ( 46 ) .Pراز خود گفتم نهان مىدارم از خلق و سرشك ( 47 ) .P+ جوانى جميل بوده ( 48 ) .Pو مشهدش رضاست ؛H+ اللهم نوّر مشهده [ 87 ] : ( 1 ) .P« شمس الدين » ندارد ( 2 ) .P , Hبرادر حضرت ( 3 ) .B« از خوش . . . است » ندارد