فصل چهارم از باب اوّل « « 1 » »
در ذكر جماعتى كه اين فقير « « 2 » » ايشان را ملازمت نكرده ، و به سنّ شيخوخت نرسيده ، درگذشتهاند و در غير بخارا مدفون گشتهاند . « « 3 » »
[ 86 ] ذكر محامد « « 1 » » شيخ عماد الدّين فضل اللّه ابن خواجه علاء الدّين « « 2 » » على بن خواجه كمال الدّين نعمت اللّه برزشآبادى طوسى قدّس اللّه سرّه
از خلفاى اعظم حضرت شيخ حاجى محمد خبوشانى است « « 3 » » . نقل است كه « « 4 » » شيخ در واقعهاى ديدند كه بازى « « 5 » » در دست ايشان نشست « « 6 » » و رويش به آدمى مىماند و نامش شهبازخور است .
بعد از آن « « 7 » » واقعه خادم به عرض رسانيده كه « جوانى به ملازمت آمده » . چون نظر شيخ بر او افتاده ، به همان شكل باز نموده . و در همان مجلس صيد گشته . و بعد از انابت به خدمت « « 8 » » مأمور شده ، نفس نفيسش « « 9 » » را در خلوت ، غالب به مجاهده مشغول گردانيده و به صيقل ذكر آينهء دل را در حلقهء روحانيان بطورى مصفّا ساخته كه محلّ مشاهدهء اسرار خفى و انوار غيب الغيبى گشته و اطوار سبعه را در دوازده روز طى كرده . چون ماه شب چارده از افق ولايت كبرى طلوع نموده و به خاصيّات تجلّيات آثاريّه و افعاليّه و صفاتيّه و ذاتيّه مشرّف گشته و قدم در دايرهء كمال نهاده « « 10 » » -
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ .
والد فقير مىفرمودند كه هنوز شيخ عماد الدّين ملتجى نشده بود « « 11 » » كه خطّ اجازت حاصل [ 86 ] :
هامش
( 1 ) .P« از باب اوّل » ندارد
( 2 ) .H , Pكه فقير
( 3 ) .Hمدفونند ،Pو در بخارا مدفونند
( 1 ) .P , Hذكر جميل . . .
( 2 ) .P« علاء الدين » ندارد
( 3 ) .Pاز خلفاى اعظم جناب شيخ حاجى محمد است
( 4 ) .P« نقل است كه » ندارد
( 5 ) . بازى + شكارى
( 6 ) .H , Pنشسته
( 7 ) .P« آن » ندارد
( 8 ) .Hبه خلوت
( 9 ) .P , Hنفيس
( 10 ) .Pنهاده + كه
( 11 ) .P , Hنگشته بود