[ 64 ] مولانا طالعى
به صنعت « « 1 » » تيرگرى مشهور است . هر جاى « « 2 » » به معانى بلند و سخنان دلپسند پى مىبرده ، در طبع راستش چون پيكان جاى مىكرده « « 3 » » . و اين مطلعش در تتبّع اين « « 4 » » مطلع حضرت مخدومى بغايت « « 5 » » نيكو واقع شده :
نظم
حقّهء لعلِ تو از جوهرِ جان ساختهاند * كامِ هر خسته در آن حقّه نهان ساختهاند
و مطلع طالعى مذكور اين است « « 6 » » :
مطلع
حقّهء لعلِ بتان را نه ز جان ساختهاند * بلكه جان را ز لبِ لعل بتان ساختهاند
بعضى اين مطلع را به غير او « « 7 » » نسبت مىكنند و اللّه تعالى اعلم . « « 8 » » و در موسيقى نيز « « 9 » » دستى داشته و در اين مثقيل اين مطلع خود را « « 10 » » عملى بس نيكو بسته است
نظّم
چشم من اى مهوشان بهر شما مسكن است * مردمِ چشمِ مَنِيد ، پيشِ شما روشن است
[ 65 ] ذكر هاشمى سمرقندى « « 1 » »
از درويشان گرمرو بوده و به حمّامى مشهور است . و مخمّس را نيكو مىگفته . گويند : روزى « « 2 » » در مجلس شريف حضرت « « 3 » » شيخ خواجگى - قدّس سرّه - مخمّس مىخوانده و يكى از مريدان را [ 64 ] :
هامش
( 1 ) .P« صنعت » ندارد
( 2 ) .Hهر كجا ، جاى + كه
( 3 ) .Pچون پيكان مىنشست
( 4 ) .B« اين » ندارد
( 5 ) .P« بغايت » ندارد ؛Hحضرت ملا خوب واقع شده
( 6 ) .P« و مطلع . . . است » ندارد
( 7 ) .P , Hبه ديگرى
( 8 ) .P , H« و اللّه تعالى اعلم » ندارد
( 9 ) .P« نيز » ندارد ،Hموسيقى قوت تمام دارد
( 10 ) .Pدر ثقيل اين مطلع را
[ 65 ] :
( 1 ) .Pدرويش سمرقندى
( 2 ) .P , H« گويند روزى » ندارد
( 3 ) .P« حضرت » ندارد