رجعتى واقع شده بوده ، امّا « « 4 » » خود را در لباس معتقدان مىنموده ؛ چون هاشمى مذكور در اثناى خواندن مخمس « « 5 » » به اين بند « « 6 » » رسيده :
آنها كه در طريقِ وفايت نبودهاند * خود را چرا به عشقِ تو صادق نمودهاند
خواب است اگر چنانچه نمودند ، بودهاند * خلقى زبان به دعوىِ مهرت گشودهاند
اى من غلامِ آنكه دلش با زبان يكى است
حضرت مخدومى را وجدى عظيم « « 7 » » شده ، و او را از مقبولان خود « « 8 » » ساختهاند .
[ 66 ] ذكر شيخ جمال هندى « « 1 » »
از شعراى ولايت هند است و سلاطين « « 2 » » آن ولايت با او به احترام تمام معامله « « 3 » » مىكردهاند و او را از نشئه ولايت خالى نمىدانستهاند . [ [ روزى پادشاه آن ديار به صحبت آن شيخ مىآمده و شيخ را باغى بوده و در آن باغ عمارتى عالى بوده ؛ اتفاقا شيخ در بام آن عمارت بوده و از دور ديده كه سلطان مىآيد ؛ فرموده كه چيزهاى نرم بر روى زمين بگسترانيدهاند . چون پادشاه نزديك رسيده ، شيخ به استقبال سلطان ، خود را از بام انداخته و سلطان ديده كه خود را انداخت . و چون در زير پاى شيخ بالين بسيار و گليمها بوده ، به سلامت برخاسته و هيچ آسيبى به شيخ نرسيده . پادشاه از آن ، خارق عادت حمل كرده و موجب زيادتى اعتقاد گشته « « 4 » » ] ] .
و شيخ را سخنان دلاويز شكرريز بسيار است « « 5 » » . و اين مطلعش شهرتى دارد .
مطلع
ما را ز خاكِ كويش پيراهنيست بر تن * آن هم ز آبِ ديده « « 6 » » صد چاك تا به دامن « « 7 » »
هامش
( 4 ) .Pو خود
( 5 ) .P« هاشمى . . . مخمس » را ندارد
( 6 ) .H , P« بند » ندارد
( 7 ) .P , Hوجد عظيم
( 8 ) .Bمقبولان
[ 66 ] :
( 1 ) .P , Hذكر جميل شيخ جمال
( 2 ) .H. « هند . . . سلاطين » ندارد
( 3 ) .Pمعاملت
( 4 ) .Pعبارات داخل قلاب ، در نسخه چنين آمده : « روزى پادشاه به ملازمت شيخ مىآمدند شيخ را در ميان باغ عمارت عالى بوده شيخ از بالاى بام ديده كه سلطان مىآيد فرمودهاند كه چيزهاى نرم به زمين گسترانيده و خود را از بام بزرگ به زير افكنده چون زير پاى شيخ بسيار نرم بوده شيخ به سلامت برخاسته پادشاه به خوارق عادت و مزيد اعتقاد پيدا كرده و در تعظيم و تكريم او افزوده .
( 5 ) . سخنان او دلاويز و شكرريز است
( 6 ) .Pآن هم ز دست هجران
( 7 ) .B+ و اين مطلع او نيز نيكو واقع شده . جاى بيت در نسخه بياض است