اين مطلعش شاهد اين دعوى و ناطق اين معنى است كه مذكور مىگردد : « « 4 » »
بيت
سنگ تَكْبندِ « « 5 » » قلندر كشتى تجريد را * از پىِ تسكين به بحرِ بينوايى لنگر است
[ 70 ] ديوانهء نيشابورى
از شاعران معتبر « « 1 » » و از خوشطبعان مقرّر است . ابيات زيبا و اشعار غرّا دارد و اين غزلش شاهد حال اوست « « 2 » » :
غزل
اى ز خطِّ عنبرافشانت معطّر مجمره « « 3 » » * حسرتِ چشم تو دارد در خطا آهوبره
هر سرشكى را كه خونابِ جگر همراه نيست * پيشِ صرّافِ خرد سيم است امّا ناسره
بر سرِ راهِ خيالت خانههاى ديده را * مىكنم آباد و مىسازم ز مژگان پنجره
تا ابد بر آتشِ عشقِ تو خواهد سوختن * از جگرها عود « « 4 » » و از دلهاى پر خون مجمره
از لباسِ دهر ، چون ديوانه ، با شالى بساز * گر هواى صوف دارى تن بنه بر چندره
نقل است كه كسى « « 5 » » از حضرت ملّا غزلى طلبيده كه به سمرقند تحفه « « 6 » » ببرد ، اين غزل را لطف فرمودهاند « « 7 » » .
[ 71 ] مولانا قتيلى
از جمله « « 1 » » شعراى مشهور است و در گفتن شعر « « 2 » » مصنوع پرزور . و در مدح حضرت
هامش
( 4 ) .P , Hو اين مطلعش ناطق اين معنى است
( 5 ) .Pتكبندى
( 1 ) .Pمعتبر + است
( 2 ) .Bحال است
( 3 ) .H , Pاز خط عنبر فشانت شد معطّر مجمره
( 4 ) .Pخون
( 5 ) .P , Hمىگويند كه يكى
( 6 ) .Pبه تحفه
( 7 ) .P , Hنمودهاند
( 1 ) .P« جمله » ندارد
( 2 ) .P , H« شعر » ندارد