تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
اين مطلعش شاهد اين دعوى و ناطق اين معنى است كه مذكور مىگردد : « « 4 » » بيت
سنگ تَك‌ْبندِ « « 5 » » قلندر كشتى تجريد را * از پىِ تسكين به بحرِ بينوايى لنگر است

[ 70 ] ديوانهء نيشابورى

از شاعران معتبر « « 1 » » و از خوش‌طبعان مقرّر است . ابيات زيبا و اشعار غرّا دارد و اين غزلش شاهد حال اوست « « 2 » » : غزل
اى ز خطِّ عنبرافشانت معطّر مجمره « « 3 » » * حسرتِ چشم تو دارد در خطا آهوبره هر سرشكى را كه خونابِ جگر همراه نيست * پيشِ صرّافِ خرد سيم است امّا ناسره بر سرِ راهِ خيالت خانه‌هاى ديده را * مىكنم آباد و مىسازم ز مژگان پنجره تا ابد بر آتشِ عشقِ تو خواهد سوختن * از جگرها عود « « 4 » » و از دلهاى پر خون مجمره از لباسِ دهر ، چون ديوانه ، با شالى بساز * گر هواى صوف دارى تن بنه بر چندره
نقل است كه كسى « « 5 » » از حضرت ملّا غزلى طلبيده كه به سمرقند تحفه « « 6 » » ببرد ، اين غزل را لطف فرموده‌اند « « 7 » » .

[ 71 ] مولانا قتيلى

از جمله « « 1 » » شعراى مشهور است و در گفتن شعر « « 2 » » مصنوع پرزور . و در مدح حضرت
هامش
( 4 ) .P , Hو اين مطلعش ناطق اين معنى است ( 5 ) .Pتك‌بندى ( 1 ) .Pمعتبر + است ( 2 ) .Bحال است ( 3 ) .H , Pاز خط عنبر فشانت شد معطّر مجمره ( 4 ) .Pخون ( 5 ) .P , Hمىگويند كه يكى ( 6 ) .Pبه تحفه ( 7 ) .P , Hنموده‌اند ( 1 ) .P« جمله » ندارد ( 2 ) .P , H« شعر » ندارد