نظم
اى بر سرِ هر كوى ز تو گفت و شنيدى * وى سرِّ « « 20 » » تو در سينهء هر پيرو مريدى
تنها نه منم كُشته به تيغِ غمِ عشقت « « 21 » » * كافتاده « « 22 » » چو من بر سرِ هر كوچه « « 23 » » شهيدى
حاجى چو طوافِ حرمِ دوست نمودى * زان رو به گدايان درِ شاه « « 24 » » رسيدى
مرقد منوّرش در شهر وزير خوارزم واقع شده . « « 25 » »
[ 37 ] ذكر جميل افتخار السّادات و العلماء امير نظام الدّين ابو البقاء نوّر اللّه مرقده « « 1 » »
از سادات عظام عاليمقام است وصيت سخندانيش در بسيط زمين به سمع صغير و كبير رسيده « « 2 » » و عالمگير گرديده و كسى را در مبحث دانش او « « 3 » » بحثى و جدلى نيست .
مثنوى
راى او گنج علم را مفتاح * روى او بزمِ ملك را مصباح
كرده طبعش به فكرتِ صافى * در كلامِ خداى كشّافى
در اشاراتِ او شفا مكنون * اصل و فرعِ نجات را قانُون
كاشفِ عقدههاى يونانى * شارحِ « « 4 » » نكتههاى ايمانى
نه مجَسْطى ز شرحِ او جسته * نه قُلِيدس ز قدحِ او رسته
در خيالاتِ هيأت افلاك * طبع او را نهايت ادراك
مطمئن در مواقفِ « « 5 » » تأييد * مطّلع بر مقاصدِ تجريد
[ [ لفظ و خطّش مطالعِ انوار * نظم و نثرش طوالع اسرار « « 6 » » ] ]
مدّتى مديد بعد از تحصيل علوم در سمرقند بوده و غالبا « « 7 » » از اكابر سمرقند خاطر عاطرش را ملالى پيدا شده « « 8 » » عنان عزيمت را به جانب هند مصروف گردانيده و سواد آن بلاد را به انوار نجوم « « 9 » » علوم فرخندهء رسوم رسانيده [ [ و همايون پادشاه ساعة فساعة در تعظيم و تكريمش افزوده ،
هامش
( 20 ) .Pراز
( 21 ) .Pتيغ ستم تو
( 22 ) .Pافتاده
( 23 ) .Pكوى
( 24 ) .Pدوست
( 25 ) .P+ است
[ 37 ]
( 1 ) .Pذكر جميل امير ابو الوفاى هندى
( 2 ) .Pوصيت سخندانيش نزد صغير و كبير به يقين رسيده
( 3 ) .Pدر دانشمندى مير
( 4 ) .H , Bشارع
( 5 ) .H , Pموافق
( 6 ) .Pبيت داخل قلاب را ندارد
( 7 ) .P« مدتى مديد . . . غالبا » را ندارد
( 8 ) .Pملال شده بوده
( 9 ) .Bنجوم + و