[ [ عجب شربتى صافى دلپذير * به شيرينى و رنگ چون شهد و شير « « 12 » » ] ]
عجب « « 13 » » پر برآمد از آن « « 14 » » كامِ او * كه لبريز گرديد از آن « « 15 » » جام او
ز تو چشم آن دارم اى بحرِ جود * كه هرچند دير آمدم ، زود زود
دهى آب كِشتِ خرابِ مرا * كنى راست تعبيرِ خوابِ مرا
بعد از آن واقعه « « 16 » » مرض « « 17 » » به صحّت مبدّل گشته « « 18 » » . و چون به سنّ شباب رسيده ، آغاز « « 19 » » كسب فضايل نموده [ [ و حضرت ملّا كافيه را شرح نيكو به تقريب مخدومزاده كردهاند « « 20 » » ] ] ، و در اوّل آن ذكر نمودهاند : « « 21 » » « سمّيتها بالفوائد الضّيائية لأنّها لهذا الجمع و التأليف كالعلّة الغائيّة » .
و وجاهت « « 22 » » مخدومزاده به مرتبهاى بوده « « 23 » » كه ضياى يوسفى از افق جمالش در مصر ملاحت و صباحت طالح و لامع مىنموده « « 24 » » . و عزيزان زمانش « « 25 » » به نظر قبول خريدار بودهاند . و سلاطين عظام و خواقين كرام به حضرت ملّا از روى احترام و نيازمندى تمام « « 26 » » تحف و هدايا مىفرستادهاند . و بدين سبب اقمشهء نفيسه و آلات طلا و نقره و نقود بيشمار برايشان جمع شده « « 27 » » .
و مخدومزاده بعد از ايشان داد سخا و كرم « « 28 » » را داده و به نوعى عمل نموده كه از درجات بذل و انعام دقيقهاى فروگذاشت نشده . و به مضمون إكرم الضّيف در اكرام و احترام مهمانان بغايت مبالغه مىنموده ، « « 29 » » تا به حدّى كه از « « 30 » » براى هركس عليحده طبخى مىنموده « « 31 » » و در مطبخ او « « 32 » » اسباب پادشاهانه دايم مهيّا « « 33 » » مىبوده .
و ملّا اخى گوينده « « 34 » » در خدمت مخدومزاده « « 35 » » بسيار مىبوده ، مىگفت كه : " عجب خلقى خوش داشت و كسى را به تقصير رد نمىكرد " . « « 36 » »
هامش
( 12 ) .Bبيت داخل قلاب را ندارد
( 13 ) .H , Pچنان
( 14 ، 15 ) .Pازو
( 16 ) .P« واقعه » ندارد
( 17 ) .Pمرض + او
( 18 ) .Kگشت
( 19 ) .P« آغاز » ندارد
( 20 ) . عبارات داخل قلاب در نسخهءBبه اين صورت آمده : و خدمت مولانا بتقريب ندارد
( 21 ) .Kكردهاند + گفته سميتها . . .
( 22 ) .P« و وجاهت » ندارد
( 23 ) .Pمخدومزاده در كبر سن به مرتبهاى بود
( 24 ) .Pدر مصر ملاحت لامع و طالع مىنموده
( 25 ) .Kو عزيزانش
( 26 ) .P , Kاز روى احترام نيازمندى تمام نموده است
( 27 ) .Pاقمشه و طلاى بسيار نقود و بيشمار جمع كرده بود
( 28 ) .P« و كرم » ندارد
( 29 ) .Pو در اكرام مهمان مبالغه مىنموده
( 30 ) .Pبجاى « تا به حدى كه از » « و از » آمده
( 31 ) .Pمىفرموده
( 32 ) . مطبخش
( 33 ) .P« دايم مهيا » ندارد ،H+ مىگويند كه از ظرف مسين سيصد عدد و باقى را بر اين قياس بايد كرد
( 34 ) .Pگويند
( 35 ) .Pملازاده
( 36 ) .Pعجب خوش خلق بود كسى به تقصير رد نمىكرد