بيت
زاهد ننهد يك قدم از صومعه بيرون * بر خويش جهان را چُه بلا تنگ گرفته
[ 34 ] ذكر خواجه حسين علاء الدّين « « 1 » »
از تجّار معتبر بخارا بوده « « 2 » » و دايم به سلاطين معامله مىنموده . « « 3 » » يك نوبت « « 4 » » مبلغ چهار هزار تنگهاش در سر كار خانى « « 5 » » مانده ، اين رباعى را گفته و به تقريبى « « 6 » » به عرض حضرت عبيد اللّه خان رسانيده :
رباعى
دارم سخنى و « « 7 » » مىكنم پيشِ تو عرض * چون هست اداى اين سخن بر من فرض
در صورت قرض و فرض انداز نظر * كز فرض به يك نقطه زياد آمد « « 8 » » قرض
خان را بغايت « « 9 » » خوش آمده ، قرض را مع هزار تنگهء خانى ديگر صلهء شعرش لطف نموده . « « 10 » »
[ 35 ] ذكر مولانا مايلى « « 1 » »
در استادى شهرهء شهر و نادرهء عصر بوده و سراج منير سرّاجان برنا و پير از صفاى كارخانهء او روشنى مىيافته . و زين با تزيين او را تجار « « 2 » » تا بلغار و چين برده به نمونه نگاه مىداشتهاند « « 3 » » .
اشعار رنگين دارد و اين غزل « « 4 » » از سخنان « « 5 » » شيرين اوست :
غزل
من ز مجنون در طريقِ عاشقى كم نيستم * غايتش ديوانه و رسواى عالم نيستم
[ 34 ] :
هامش
( 1 ) .Pحسين علاء الدينى
( 2 ) .P+ است
( 3 ) .Pبه سلاطين معاملات مىكرده
( 4 ) .P« يك نوبت » ندارد
( 5 ) .Pعبيد الله خان
( 6 ) .P« و به تقريبى » ندارد
( 7 ) .P« كه »
( 8 ) .Pآمده ؛Hزياده آمد
( 9 ) .P« بغايت » ندارد
( 10 ) .Pقرض او را به نقد هزار تنگه صله لطف نمودهاند
[ 35 ] :
( 1 ) .Pمايلى سراج ؛Hذكر + مولانا . . .
( 2 ) .Pو تجار زين با تزيين او را
( 3 ) .Pو به رسم نمونه
( 4 ) .Pداشتهاند
( 5 ) .Pسخن