اگرچه « « 18 » » به تشيّع متّهم است امّا در قصايدش مدح خلفاى راشدين - رضوان الله عليهم أجمعين « « 19 » » - هست « « 20 » » ، و اين بيت از آن جمله است :
بيت
هر كسى « « 21 » » زين چار اگر يك يار را منكر شود * همچو شيطان لعنتِ حق باد بر وى صد هزار « « 22 » »
اشعار سنجيدهء غرّا « « 23 » » و گفتار پسنديدهء زيبا دارد . و اين غزلش مطلوب و مرغوب « « 24 » » ارباب قلوب است .
بيت
خلق جمعند به نظّارهء چشمِ ترِ ما * برو اى « « 25 » » اشك و ببر معركه را از سرِ ما
مولانا على قوچقار گفت كه « شاهزاده شاه طيّب « « 26 » » از هر ديوانى « « 27 » » يك بيت انتخاب مىنمود « « 28 » » و از ديوان حسامى اين بيت نوشته بود كه : « « 29 » »
ابيات « « 30 » »
همچو « « 31 » » خورشيد كه تابد ز كبودى فلك * آتشِ مهرِ تو پيداست ز خاكسترِ « « 32 » » ما
[ آب از چشم رقيب آيد و پر هجر شويم * از رهِ بندهنوازى چو بيايد برِ ما « « 33 » » ]
گرد غير از رخِ ما پاك كن اى سيل سرشك * تا نميريم و ته خاك نماند زرِ ما
چون حسامى شدهام پادشه ملكِ سخن * به اساسِ سخن آراسته شد لشكرِ ما
اين مقطعش بسيار خوب واقع شده : « « 34 » »
چشمِ پرخونِ حسامى منقلى « « 35 » » پر آتش است * هر طرف مژگان بر او « « 36 » » سيخِ كبابى از جگر
مدفنش در قراكول است [ [ كه از توابع بخاراست . فقير حسامى را بخواب ديدم پرسيد كه در تذكره كدام غزل مرا نوشته [ اى ] ؟ گفتم : همين غزل را نوشتهام « « 37 » » ] ]
هامش
( 18 ) .P« اگرچه » ندارد
( 19 ) .P« رضوان . . . اجمعين » ندارد
( 20 ) .Pاست
( 21 ) . در متن « يكى » آمده و در حاشيهء « كسى » آمده
( 22 ) .Pبعد از شعر ، عبارت : « بحمل المؤمن على الصلاح عمل بايد نمود » آمده است
( 23 ) .Pسنجيده و غرّا
( 24 ) .P« و مرغوب » ندارد
( 25 ) .H , Pبدوى
( 26 ) .Pطبيب
( 27 ) .Pاز سرد جوانى كه
( 28 ) .Pنموده بود
( 29 ) .Pاز ديوانهء حسامى بيت را نوشته
( 30 ) .P« ابيات » ندارد
( 31 ) .Pهمه
( 32 ) .Pبه خاكستر
( 33 ) . بيت داخل قلاب در نسخهءBنيامده و در نسخهءPمصرع اول آن ناقص آمده است . براساسHتكميل شد
( 34 ) .Pشده + است
( 35 ) .Pمنقل
( 36 ) .H , Pبرد
( 37 ) .Pعبارات داخل قلاب را ندارد