تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
رباعى
چون رنده ز كارِ خويش بىبهره مباش * چون تيشه به سوى خويش دائم متراش « « 8 » » پيوسته چو ارّه باش در علمِ معاش * چيزى سوى « « 9 » » خود مىكش « « 10 » » و چيزى مىپاش « « 11 » »
اشعارش بىچاشنى نيست و اين دو بيت به « « 12 » » او منسوب است : نظم
چند دردسر ز دستِ هجر و تنهايى كَشَم * پاى دل در دامنِ صبر و شكيبايى كشم اى صبا از خاكِ پاى او به من گردى رسان * تا به چشمِ خود به جاى كُحل بينايى كشم
در سنِّ نود سالگى بوده « « 13 » » كه نجّار اجل درخت املش را به ارّهء تقدير از پا فكنده . [ [ ظاهرا مدفنش در قريهء ديمون است « « 14 » » ] ] .

[ 33 ] ذكر مولانا قوسى « « 1 » »

از شاعران قديم و ياران نديم بوده « « 2 » » و با وجود آن‌كه چلّه شيب قامتش « « 3 » » را چون كمان ساخته بوده « « 4 » » در هر گوشه كه پى به صحبتى مىبرده ، چون تير خود را رسانيده سر حلقهء آن مجلس مىگشته ، « « 5 » » طلاب را به قلاب سخن « « 6 » » به جانب خود كشيده ، خويشتن « « 7 » » را هدف ناوك بلا مىساخته . و ظرفا او را نشانه كرده ، تير مطايبه به سويش مىانداخته‌اند « « 8 » » و او به شكفتگى پيش آمده « « 9 » » به ايشان مىپرداخته ، « « 10 » » گرد ملال به خاطر « « 11 » » راه نمىداده [ [ گاهى به شعر توجّه مىنموده « « 12 » » ] ] و اين بيت رنگين « « 13 » » از اشعار شكسته‌بستهء اوست :
هامش
( 8 ) .Pمخراش ( 9 ) .Pبه سوى ( 10 ) .Pخود كش ( 11 ) .Bمىبپاش ( 12 ) .Pبه دو ( 13 ) .Pسالش به نود رسيده بوده ( 14 ) .Bداخل قلاب را ندارد [ 33 ] : ( 1 ) .Pقدسى ( 2 ) .P+ است ( 3 ) .Pقدش ( 4 ) .Pبود ( 5 ) .Pسرحلقهء مجلس گشته ( 6 ) .Pو به قلاب سخن طلاب را ( 7 ) .Pخويش ( 8 ) .Pو ظرفا و شعرا از هر طرف نشانه ساخته تير مطايبه را به جانب او مىانداخته‌اند ( 9 ) .P« پيش آمده » ندارد ( 10 ) .Pپرداخته ( 11 ) .Pگرد ملال را به گرد خاطر ( 12 ) .B« گاهى به شعر . . . و » ندارد ( 13 ) .P« رنگين » ندارد