مطلع
مرا بالين ، دمِ مرگ ، آستانِ يار بايستى * پلاس ماتمم آن سايهء ديوار بايستى
و اين مطلع را نيز روشن بيان كرده :
بيت « « 8 » »
به صحرايى كه هر سو ناقهء آن نازنين گردد * نشان پاى او آيينهء روى زمين گردد
در مزار خواجه كوكلتاش « « 9 » » مدفون است در بخارا « « 10 » » .
[ 30 ] ذكر ديوانهء حسامى قلندر « « 1 » »
از خيوق است و بدين تقريب گفته است : « « 2 » »
بيت
اصلم ز شهرِ خيوق و حالا درين ديار * دروازهء اتاست مقامِ معيّنم
و در بىقيدى شهرت تمام دارد « « 3 » » . [ [ مجنون وضع و ابتر مىنموده ، و به روزه و نماز قيدى چندان نداشته و دايم مىگفته :
زاهد اگر ز طاعتِ ما با خبر شوى * هر طاعتى كه كردهاى آن را قضا كنى « « 4 » » ] ]
[ [ و اكثر اوقات جمعى از قلندران به او همراه مىبودهاند و تبعيّت او مىنمودهاند « « 5 » » ] ] . گويند : « « 6 » » در سفر راه حج بوده ، يكى « « 7 » » از حكّام حكم كرده كه ديوانه از او « « 8 » » چيزى طلبد . او « « 9 » » گفته است « « 10 » » كه « مرا به چيزى « « 11 » » احتياج نيست ، حكم « « 12 » » فرماى كه مگسان بر من ننشينند » . حاكم گفته « « 13 » » كه " مگس حكم مرا نمىشنود " . ديوانه گفته : « « 14 » » « كسى كه مگس « « 15 » » حكم او « « 16 » » نشنود او به كسى چه تواند داد « « 17 » » » ؟
هامش
( 8 ) .P« و اين مطلع . . . بيت » را ندارد
( 9 ) .Pخواجگان كلتاش
( 10 ) .P« در بخارا » ندارد
[ 30 ] :
( 1 ) .Pقلندر ندارد ؛Hذكر حسامى ديوانه
( 2 ) .P« است » ندارد
( 3 ) .P , Hبه بىقيدى شهرتى دارد
( 4 ) .K , Pعبارات داخل قلاب را ندارد
( 5 ) . عبارت داخل قلاب در نسخهءPبه اين صورت آمده : « به جماعت قلندر همراه مىگشته »
( 6 ) .P« گويند » ندارد
( 7 ) .Pدر راه حج يكى
( 8 ) .Pوى
( 9 ) .Pديوانه
( 10 ) .Pگفت
( 11 ) .Pچيز تو
( 12 ) .Pاين + حكم
( 13 ، 14 ) .Pگفت
( 15 ) .Pكه كسى مگس
( 16 ) .P , Kاو + را
( 17 ) .Pبه كس چه توان داد