[ 28 ] ذكر مولانا قاسم ساكنى « « 1 » »
اسمش قاسم ، و لقب او « « 2 » » غمزه است . در كسوت آزادگى معاش مىنموده و بىتعيّن ساكن مساكن خير « « 3 » » مىبوده و رخ نياز « « 4 » » بر آستانهء « « 5 » » اهل اللّه مىسوده ، و در وادى « « 6 » » معيشت دستگيرش كتابت بوده . « « 7 » » اشعارش « « 8 » » خوب و غزليّاتش « « 9 » » مرغوب واقع شده . و اين غزل از گفتار « « 10 » » دلفريب اوست كه ثبت مىگردد : « « 11 » »
روى « « 12 » » دلِ من آن خطِ شبرنگ سيه كرد * جز مهرِ و مه روى تو يارب چه گنه كرد
كى بر سرِ تابوتِ من افتد ز پسِ مرگ * با دام سياه تو كه صد خانه سيه كرد
[ گر ديدن رخسار نكوى تو گناه است * خواهم منِ بدخو همهء عمر گنه كرد « « 13 » » ]
جايى كه تو باشى مه و خورشيد چه باشد * پيشت نتوان بر مه و خورشيد نگه كرد
بر رهگذرت ماند چنين ساكنى آخر * آن دل شده را عشق چنين روى به ره كرد
[ 29 ] ذكر مولانا غائى « « 1 » »
از احفاد « « 2 » » مرشد با عمل حاجى توكّل است . طوف حرمين شريفين نموده و مريد شيخ شاه بوده « « 3 » » . و « « 4 » » آخر عمر در بخارا ساكن گشته با اعزّه و مخاديم آن ديار صحبت مىداشته و ملازمت مىكرده « « 5 » » . اشعار هموار خوب دارد . و « « 6 » » از آن جمله « « 7 » » اين مطلع به دو منسوب است :
[ 28 ] :
هامش
( 1 ) .Pمولانا ساكنى نجارى
( 2 ) .Pلقبش
( 3 ) .K« ساكن خير » ندارد
( 4 ) .K« نياز » ندارد
( 5 ) .Pآستان
( 6 ) .K« وادى » ندارد
( 7 ) .H , Pكتابت دستگيرش بوده
( 8 ) .Pسخنانش
( 9 ) .Pغزلهايش
( 10 ) .Pسخنان
( 11 ) .P« كه ثبت مىگردد » ندارد
( 12 ) .Bروز
( 13 ) .Pبيت داخل قلاب را ندارد
[ 29 ] :
( 1 ) .Pمولانا غاهى بخارى
( 2 ) .Pحفاد
( 3 ) .Pاست
( 4 ) .Pو + در
( 5 ) .Pبه اعزّه و مخاديم ملازمت مىكرد
( 6 ) .Pاشعار خوب و گفتار مرغوب دارد
( 7 ) .P« از آن جمله » ندارد