و اين مطلع نيز به ملّا منسوب است : « « 22 » »
مطلع
هر زمان گردى ز كوى دوست سر برمىكند * تا كدام افتاده آنجا خاك بر سر مىكند
[ 25 ] مولانا روحى طبيب [ بخارى « « 1 » » ]
مردى بغايت فاضل بوده « « 2 » » و در علاج امراض « « 3 » » يد بيضا مىنموده ، و اشعار نيكو دارد و از آن جمله « « 4 » » اين مطلع به دو منسوب است :
ز هر سو مىرسد دردى و اندوهى و سودائى * كجايى اى اجل آخر تو هم سر بر زن از جائى
[ 26 ] مولانا ميرشادى
از قريهء جويبار است و جواهر نظمش آبدار . و در فنّ « « 1 » » شعر مشق « « 2 » » بسيار كرده و سير النّبى را نظم ساخته « « 3 » » . و اين بيت « « 4 » » از آن جمله است :
بيت
دَرِ گنجِ سعادت باز كردم * حكاياتِ نبى آغاز كردم
و در قصايد قوّتى تمام داشته « « 5 » » و معانى خوب را در عبارات مرغوب مؤدّى مىگردانيده . « « 6 » »
بيت
به لفظِ خوب معنى درج كن ورنى « « 7 » » چه حاصل زان * كه يوسف بركشى از چاه و اندازى به زندانش
هامش
( 22 ) .Pو اين مطلع را نيز به ملّا نسبت مىكنند
[ 25 ] :
( 1 ) .B" بخارى " ندارد ، براساسPافزوده شد
( 2 ) .H , Pبسيار فاضل بوده
( 3 ) .Pمرض
( 4 ) .P« از آن جمله » ندارد
[ 26 ] :
( 1 ) .P« فن » ندارد
( 2 ) .Pمشقّت
( 3 ) .Pكرده ،Hسيرة النبى
( 4 ) .Pدو + بيت
( 5 ) .Pقوت تمام دارد
( 6 ) .Pمىنمود
( 7 ) .Kو گرنه