تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
نظم
درين غمم كه فلك بىوفايى نكند * به ديگرى « « 6 » » مَه من آشنايى نكند ز شادمانى وصلش هزار غم دارم * كه ناگه از منِ بىدل « « 7 » » جدايى نكند

[ 24 ] مولانا مجلسى بخارى

مردى « « 1 » » نديم و مجلس‌آرا بوده و در قافيه‌هاى تنگ توسن طبعش چون ميدان وسيع تك و پوى مىنموده « « 2 » » و گوى سخن به چوگان بلاغت و فصاحت مىربوده « « 3 » » . اشعار خوب و گفتار مرغوب بسى « « 4 » » دارد و قصايدش بغايت « « 5 » » لطيف و غرّاست . قصيده‌اى در مدح بابر پادشاه گفته بوده « « 6 » » و در مجلس همايونش مىخوانده . به خاطر پادشاه رسيده كه هفت هزار تنگهء زر صلهء اين قصيده مىبايد داد « « 7 » » در اثناى خواندن قصيده آن « « 8 » » رباعى هجوى كه جغتاى را كرده‌اند « « 9 » » و امير محمّد صالح به آن متهم است به خاطر پادشاه رسيده و پرسيده كه محمد صالح « « 10 » » اين رباعى را به چه تقريب گفته باشد « « 11 » » . ملّا خيال كرده كه پادشاه را خوش آمده است « « 12 » » ، گفته كه قايل اين « « 13 » » رباعى فقير است و محمّد صالح شهرت كاذب نموده . مزاج پادشاه بغايت « « 14 » » متغيّر شده و مىخواسته « « 15 » » كه به قتل او اشارت كند ، امّا « « 16 » » طرف عفو را مرجحّ داشته ، فرموده « « 17 » » كه هفت هزار تنگهء زر « « 18 » » به جهت صلهء قصيدهء تو در خاطر افتاده بود « « 19 » » به خون‌بها محسوب گشت ، و امر كرده كه ملّا را اخراج نمايند . « « 20 » » و مطلع آن قصيده اين است : « « 21 » » بيت
ساقيا خيز كه مشّاطهء باغست نسيم * دستهء آينهء جام كن از ساعد سيم
هامش
( 6 ) .Pديگر ( 7 ) .P , Hمسكين [ 24 ] : ( 1 ) .P« مردى » ندارد ( 2 ) .Pمىنمود ( 3 ) .Pبلاغت مىربود ( 4 ) .P« بسى » ندارد ( 5 ) .Pبسيار ( 6 ) .K« بوده » ندارد ( 7 ) .Pو پادشاه را به خاطر رسيده كه ملا را به عسكرگاه به هفت قرار تنگه كامران سازد ( 8 ) .P« آن » ندارد ( 9 ) .Pكه مفتى را كرده بودند ( 10 ) .P« به آن . . . محمد صالح » را ندارد ( 11 ) .P« باشد » ندارد ( 12 ) .P« است » ندارد ( 13 ) .P« اين » ندارد ( 14 ) .P« بغايت » ندارد ( 15 ) .K , Pخواست ( 16 ) .P« اما » ندارد ( 17 ) .Pگفته ( 18 ) .P« زر » ندارد ( 19 ) .Pبه جهت صلهء شعر قرار يافته بود ( 20 ) .P« و امر كرده كه » ندارد ،B« ملّا را » ندارد ( 21 ) .Pمطلع قصيده