تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
رودگر سر مرا در شكر بيچون * از وفادارى [ ميرمحمد ] چو مى را ديد جان شد مست حُسنَش * از خمارِ غم « « 12 » » ولى در خون دل چون چشم « « 13 » » شد اكنون * از جگرخوارى [ محمد ] اگرچه محو شد بىخطِّ تو جان * حالتش بنگر ازين سانش مدار از هجر محزون * حال اگر يارى [ على ] نگر در صورتم كاندر فراقت * ماه من هرگز نمىبينم ز خود جز فعل « « 14 » » مجنون * من ز بيمارى [ شوقى ] منم بازارى و فتنه به چشمت « « 15 » » * ديده دل داده مرا بنگر بدين‌سان زار و مفتون * از « « 16 » » دل‌افگارى اگر شوقى بخواند اين موشّح « « 17 » » * حاليا آن مه مرا ره مىنمايد از حد افزون * در « « 18 » » غم كارى
از موشّح « « 19 » » مصارع اولى « « 20 » » " دلبر جانم " ، [ و از اوايل مستزاد همين مصارع ، " بابا احمد " بيرون مىآيد به طريق تعميه . و از موشّح مصارع اخرى " سرو روانم " ، و از اوايل مستزادش ، " بابا احمد " حاصل مىشود ] . « « 21 » » و به اين صنايع « « 22 » » شعر كم واقع شده . و اللّه أعلم « « 23 » » . مرقدش در بخارا است . « « 24 » »

[ 23 ] خواجه و الهى « « 1 » » بخارى

از شعراى « « 2 » » مشهور است . اشعار سنجيده و گفتار پسنديدهء بسيار دارد « « 3 » » . [ در تحصيل معانى و دقيقه‌سنجى تتبّع آصفى مىنمايد ، صاحب ديوان است « « 4 » » ] و اين دو بيت از آن ثبت مىگردد . « « 5 » »
هامش
( 12 ) .Pاز غمم آرى ( 13 ) .H , Pخم ( 14 ) .Pلعل ( 15 ) .Pجسمت ؛Hحشمت ( 16 ) .Pدر ( 17 ) .Pاگر خواند به شوقى ( 18 ) .Pاين ( 19 ) .Pسر ( 20 ) .Pاوّل ( 21 ) . عبارت داخل قلاب در نسخهءPچنين آمده : و از مصارع دوم سر و روانم و از اوايل مستزادها بابا احمد بيرون مىآيد ( 22 ) .Pدقت ( 23 ) .P« و الله اعلم » ندارد ( 24 ) .B« مرقدش . . . است » ندارد [ 23 ] : ( 1 ) .Pوالى ؛ واهى ( 2 ) .Pشاعران ( 3 ) .Pپسنديده‌اش بسيار است ( 4 ) .Bعبارتهاى داخل قلاب را ندارد ( 5 ) .H , Pو اين غزلش شهرتى دارد
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 81 | نجيب مايل هروى / سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )