تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
سر برهنه ، روى به ره نهاده « « 58 » » . حاكم از آن حال واقف شده است و فرموده كه بدره‌اى زر بر بالاى پلى نهاده كه ملّا از آن پل مرور خواهد كرد . چون چشم ملّا به زر افتد ، شايد كه برگيرد و از آن نگذرد . « « 59 » » چون ملّا به نزديك پل رسيده « « 60 » » به خاطر گذرانيده « « 61 » » كه آيا « « 62 » » كوران از پل چگونه مىگذرند ؟ چشم برهم نهاده از درهم « « 63 » » گذشته . بىطالعى اين طايفه در « « 64 » » تحصيل دنيا ظهور تمام دارد . صاحب حيرة الفقهاء مىگويد كه دانشمندى نزد طوغان بيگ « « 65 » » آمده ، صد من آرد طلب كرده ؛ امير گفته كه مسأله‌اى مىپرسم ، اگر توفيق رفيق طبع دقيق ملّا گشته ، « « 66 » » مسأله مرا « « 67 » » بتحقيق جواب گويد ، هزار من دقيق و سى هزار دينار « « 68 » » مىدهم . از آنجا كه ضعف طالع است ملّا « « 69 » » مسأله را ندانسته و از درگاه امير شفيق « « 70 » » محروم مراجعت نموده . « « 71 » » و آن « « 72 » » مسأله اين است : شخصى در اين عالم فانى نماند و از وى « « 73 » » زنى و يك برادر پدر مادرى و برادر زنى « « 74 » » ماند ، « « 75 » » همهء مال آن « « 76 » » شخص مرده « « 77 » » بعد از ميراث زن او ، به برادرزن او مىرسد [ [ و برادر پدر مادرى را هيچ نمىرسد « « 78 » » ] ] . [ [ صورت اين مسأله آن است كه پدر و پسرى بوده باشند و مادر و دخترى « « 79 » » ] ] ؛ [ [ پدر دختر را خواسته و پسر ، مادر آن دختر را . و پسر اين مرد را پسرى شد ] ] . « « 80 » » و آن مرد و پسر « « 81 » » هر دو نماندند ، پسر پسر ماند « « 82 » » كه هم برادرزن اوست ، زن اين مرد هشت يك مىبرد « « 83 » » و هفت سهم ديگر آن پسر را « « 84 » » باشد كه « « 85 » » برادرزن است پدر پدر خود را .
هامش
( 58 ) .Pرو به ره نهاده ( 59 ) .Pعبارات فوق به اين صورت آمده : حاكم شهر از اين حال واقف شده فى الحال بر سر راه ملا كه بر پل مرور مىنموده بدرهء زرى گذاشته ( 60 ) . پر پل رسيده ( 61 ) .Pبه خاصر ملا رسيده ( 62 ) .K« آيا » ندارد ( 63 ) .Pاز زرهم ( 64 ) .Kاز ( 65 ) .Pطغاى بيك ( 66 ) .Pاگر توفيق طبع رفيق ملا گشته ( 67 ) .Kرا ( 68 ) .Pو هزار تنگه ( 69 ) .P« ملا » ندارد ( 70 ) .P« شفيق » ندارد ( 71 ) .Pنموده + است ( 72 ) .K , P« و آن ) ندارد ( 73 ) .Pشخص نماند مگر از وى ( 74 ) .Bزنى و يك برادر و مادرى و پدرى و برادر زنى ( 75 ) .Pمانده ( 76 ) .Pاين ( 77 ) .K« مرده » ندارد ( 78 ) . عبارات داخل قلاب در نسخهءBچنين آمده : « و به برادر پدرى و مادرى و دخترى هيچ ( 79 ) .Bداخل قلاب را ندارد ( 80 ) . عبارت داخل قلاب در نسخهءPبه اين صورت آمده : « پدر دختر را خواسته بود كه پسر مادرى را پسرى » . ( 81 ) .Pپسر + او ( 82 ) .Pمانده ( 83 ) .Pرا ببرد ( 84 ) .B« را » ندارد ( 85 ) .Pكه + هم