با چشمِ پُر آب آرم نعم بر خوان - * در مجلسِ يار
با جسم كباب دارم طلب افغان - * مانند هزار
با چنگ و رباب اشك شفقريزان « « 32 » » - * چون دانهء نار
و ابيات مشكله از « « 33 » » اين قصيده به طريق مصنوع برآورده شده . يكى « « 34 » » رباعى مخترع از « « 35 » » مولانا لطف الله « « 36 » » [ نيشابورى ] است كه در هر مصراعى يكى از گلها و يكى از لفظ " پريروزى « « 37 » » " و " امروز " و " فردا " ، و يكى از اسلحه ، « « 38 » » و يكى از جواهر ، و يكى از عناصر را ملتزم گشته است . « « 39 » » و مولانا سيمى - كه يكى از شاعران پرزور است و بانى اين بيت است : « « 40 » »
يك روز به مدحِ شاهِ پاكيزهْسرشت * سيمى دو « « 41 » » هزار بيت را گفت و نوشت
شش ماه « « 42 » » فكر كرده و آخر الأمر « « 43 » » در جواب آن « « 44 » » به عجز معترف شده . و هو هذا « « 45 » » :
رباعى
گل داد پرير درعِ فيروزه به باد * دى جوشَن لعل لاله بر خاك افتاد « « 46 » »
داد آب سخن خنجر مينا امروز * ياقوت سنان آتش نيلوفر داد
هرچند كه مصراع چهارم بىدغدغه نيست امّا بسيار خوب « « 47 » » واقع شده است . و فى تتبّعه :
رباعى « « 48 » »
گل درع زمّردى پرير « « 49 » » آتش داد * دى غنچه به خاكِ خود فيروزه نهاد
سوسن بده آب تيغ الماس امروز * چون جوشن لعل لاله فرداست به باد
و خدمت ملّاى مذكور - مصراع : در وجه معاش بىبضاعت بوده « « 50 » » - يكى كهنهدستار « « 51 » » به مشقّت بسيار « « 52 » » بدست آورده و در بيرون شهر آن را شسته بوده كه ناگاه باد « « 53 » » دستبردى نموده ، و دستار را ربوده . « « 54 » » ملّا چون نظر بر آن گماشته ، « « 55 » » باد خاك را در چشم « « 56 » » او « « 57 » » انباشته ، ملّا
هامش
( 32 ) .Bمريزان
( 33 ) .P« از » ندارد
( 34 ) .Bو يك
( 35 ) .P« از » ندارد
( 36 ) .Pملا لطيف اللّه نيشابور
( 37 ) .Pكه در هر مصرع يكى از پريروزى
( 38 ) .Pعناصر
( 39 ) .Pو يكى از جواهر و يكى از رياحين و يكى اسلحه را ملتزم گشته
( 40 ) .Bو مولانا سيمى كه صاحب اين بيت است
( 41 ) .Pو
( 42 ) .B« ماه » ندارد
( 43 ) .P« و آخر الأمر » ندارد
( 44 ) .Pاو
( 45 ) .P« و هو هذا » ندارد
( 46 ) .P , Kفتاد
( 47 ) .Kبسيار خوش و خوب
( 48 ) .Pبجاى : و فى تتبعه رباعى « جواب » آمده است
( 49 ) .Kبدير
( 50 ) .Pمولانا در وجه معاش بىبضاعت بوده
( 51 ) .Pدستارى
( 52 ) .Pبسيارى
( 53 ) .Pباد + به او
( 54 ) .Pاز دست ملا ربوده
( 55 ) .Pملا چون نظر كرده
( 56 ) .Pدو چشم
( 57 ) .B« او » ندارد