تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
بنگر به چه سان « « 12 » » دى در « « 13 » » دلم آن بدخو مهرش افزود * آرى از جان سوى دلم آن نيكو رخساره گشود بىشكّ و گمان غير دلم آن دلجو با كس ننمود * آن رخ پنهان فانى آخر از تو دل را بربود
مىگويند كه از هر مصراع اين رباعى اسمى به طريق معمّا بيرون مىآيد « « 14 » » . و چون « « 15 » » گفتن چنين اشعار متعسّر است و خالى از اشكال نيست ، « « 16 » » اگر در بعضى از محال مسامحه‌اى « « 17 » » واقع شده باشد ، ملتفت نبايد گشت . « « 18 » » فقير اين رباعى را از قصيدهء مصنوعى كه مطلعش اين است ، برآورده : مطلع
مىكند « « 19 » » حلقه شده بر سرِ دستِ تو كمان * حلقهء حكمِ تو در گوشِ همه پادشهان
و به تحليل و تركيب مشتمل نموده ، « « 20 » » و قريب بيست نوع تركيب مىتوان نمود . « « 21 » » رباعى مستزاد « « 22 » »
خواهم نظرى پنهان در روى « « 23 » » نگار - * با چشم پرآب آرم نعم « « 24 » » بر خوان در مجلسِ يار - * با جسم كباب دارم طلب افغان مانند هزار - * با چنگ و رباب اشكم « « 25 » » شفق‌ْريزان چون دانهء نار « « 26 » » - * در بزمِ شراب
چون مستزاد چهارم « « 27 » » به اوّل مصراع « « 28 » » اين رباعى وصل كرده شود ، به تحليل و تركيب مصراع اوّل رباعى ثانى حاصل مىگردد « « 29 » » [ [ و آنچه از مصراع اوّل مىماند ، مستزاد همان مصراع مىگردد « « 30 » » ] ] . و باقى را بدين قياس مىبايد « « 31 » » كرد : رباعى
در بزمِ شراب خواهم نظرى پنهان - * بر روى نگار
هامش
( 12 ) .Bبه جهان ( 13 ) .Pاز ( 14 ) .Pاز هر مصرعى اسمى به طريق معما از اين رباعى مىبرآيد ( 15 ) .P« چون » ندارد ( 16 ) .P« و خالى . . . نيت » ندارد ( 17 ) .Pمسامحه ( 18 ) .Pبدان ملتفت نبايد شد ( 19 ) .Pمىگرند ( 20 ) .Pگردانيده ( 21 ) .Pمىتوان تركيب نمود ( 22 ) .B« رباعى مستزاد » ندارد ( 23 ) .Pبر روى ( 24 ) .Kنعمى ،Hاز منعم ( 25 ) .Hاشك ( 26 ) .Hانار ( 27 ) .Bچهارم + را ( 28 ) .P« مصراع » ندارد ( 29 ) .Pمىشود ( 30 ) .Bداخل قلاب را ندارد ( 31 ) .Pبايد