هستم به سانِ رستمِ دستان به روزِ جنگ * وز زال هيچ باك ندارم به فّرِ شاه « « 79 » »
خرجِ تمامِ « « 80 » » لشكرِ يعقوب مىشود * صبحى كه مىبرند گدايان ز خانقاه
هرچند تاج و تخت « « 81 » » ترا در نگين بُوَد * در هيچ كس به چشمِ حقارت مكن نگاه
خواهى عراق و پارس ميسّر شود حسين « « 82 » » * افتاده باش در رهِ ايزد چو خاكِ راه
جناب مولانا عبد الرزّاق در تاريخ خود نوشته كه : « « 83 » » « عاليجاه ارشاد دستگاه « « 84 » » حضرت « « 85 » » خواجه ناصر الدّين عبيد اللّه طيب الله ثراه به جهت امراى سمرقند - كه بىرخصت از هرى بيرون « « 86 » » آمده بودند - به خدمت « « 87 » » عارف نامى مولانا عبد الرّحمن جامى - قدّس سرّه السامى - نوشتهاند كه « به عرض حضرت ميرزا « « 88 » » 33 رسانيده كوچهاى « « 89 » » ايشان را فرستند و كسى مانع نشود « « 90 » » . چون جناب مولوى به حوالى اردوى « « 91 » » عالى رسيدهاند از افواه شنيدهاند كه حضرت پادشاه گردونبارگاه « « 92 » » بزم عشرت و « « 93 » » اسباب مسرّت آراسته و مطرب نشسته و ساقى برخاسته ، امراى عظام به استقبال آمده ، مراسم تعظيم و احترام بتقديم رسانيدهاند « « 94 » » و خدمت مولوى سخنى كه بوده « « 95 » » پيغام فرمودهاند « « 96 » » و غزلى در بديهه گفته در صحبت پادشاه فرستادهاند . و سه بيت از آن غزل در اين اوراق ثبت افتاد : « « 97 » »
نظم
نه زهد آمد مرا مانع ز بزمِ « « 98 » » عشرتْانديشان * غم خود دور مىدارم ز بزم عشرتِ ايشان « « 99 » »
به جايى « « 100 » » كاطلس شاهى « « 101 » » نشايد فرش ره حاشا * كه راه قرب يابد دلق گردآلود درويشان « « 102 » »
نينديشم دعايى « « 103 » » بيش از اين كان شاه خوبان را * مبادا هيچگه آسيب « « 104 » » از كيد بدانديشان
هامش
( 79 ) .P , Hسر شاه
( 80 ) .Pچرخ ستاره
( 81 ) .Pهرچند كه تختگاه
( 82 ) .Pخواهى كه ملك فارس ميسر شود چنين
( 83 ) .Pكه + حضرت
( 84 ) .Pارشاد پناهى
( 85 ) .P« حضرت » ندارد
( 86 ) .P« بيرون » ندارد
( 87 ) .Pحضرت
( 88 ) .P , Kحضرت اعلى
( 89 ) .Pكوچ
( 90 ) .P« و كسى مانع شود » ندارد
( 91 ) .P« اردوى » ندارد
( 92 ) .P« حضرت . . . بارگاه » را ندارد
( 93 ) .P , Hبه
( 94 ) .Pبجا آوردند
( 95 ) .Pبود
( 96 ) .Pفرمودند
( 97 ) .Pو غزل در صحبت امرا فرستاده مراجعت نمود از آن سه بيت به ثبت افتاد
( 98 ) .Pنه بزم
( 99 ) .Pعشرتانديشان
( 100 ) .Pجامى
( 101 ) .Pشاهان
( 102 ) .Pكهه قرب راه بايد زلف گردآلود درويشان
( 103 ) .Pدعاى
( 104 ) .Pآسيبى