تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
32 فى قلبى إلّا اللّه » را به طريق جهر مداومت مىنموده « « 47 » » و بىاشرافى نبوده « « 48 » » . و اين فقير « « 49 » » هنوز در كتم عدم بوده كه صالحه‌اى در واقعه‌اى ديده كه مىگويند : نام « « 50 » » حضرت خواجهء بزرگ را « « 51 » » به فرزند خود بگذار . بعد از تولد فقير « « 52 » » جناب خواجه مولانا به رسم « « 53 » » تهنيت آمده‌اند ، والد اين فقير كمينه « « 54 » » را به طريق « « 55 » » نيازمندى پيش آورده و خواجه مولانا « « 56 » » فقير را بهاء الدين حسن نام نهاده « « 57 » » و قطعه‌اى « « 58 » » گفته به يد شريف خود نوشته‌اند . و آن خط مدّتى در نزد « « 59 » » فقير بود ، و آن قطعه اين است : « « 60 » » نظم
خواجه حَسَن نقدِ دلِ پادشاه * خواجه بهادين « « 61 » » كُنَمَش نام من ثانى آن خواجهء ابرار « « 62 » » باد * انبته الله « « 63 » » نباتا حَسَن
اشعار دلفريب بسيار دارد « « 64 » » و در همهء فنون شعر سخن كرده « « 65 » » . و سلطان يعقوب « « 66 » » اين غزل را به ميرزا فرستاده : « « 67 » »
لشكر كَشَم ز اشك و عَلَم بركَشَم ز آه « « 68 » » * خواهم گرفت روى زمين را بدين سپاه بندِ كمر كشيده‌ام از شاهِ مصريان * قيصر مراست چاكر و ايزد « « 69 » » مرا پناه شاهِ هرات چون ز دل و جان محبِّ ماست * خواهم زدن به مُلكِ سمرقند بارگاه سلطانِ لار « « 70 » » اگر قدم از حدّ برون نهد * مُلكش به ضربِ تيغ سياست كنم تباه [ شاه جرون و خسرو هندوستان اگر * پيچند سر ز طاعَتِ ما رويشان سياه يعقوب‌ْوار منتظرِ روى يوسفم * هستم غلامِ مهدى « « 71 » » و مستم ز جام شاه ]
ظاهرا « « 72 » » خاطر شريف ميرزا « « 73 » » از اين سخنان « « 74 » » خوش نيامده و اين غزل « « 75 » » در جواب گفته است : « « 76 » » غزل
اين تاج و تخت را كه به من داده است إله « « 77 » » * خضر است رهبرِ « « 78 » » من و ايزد مرا پناه
هامش
( 47 ) .Pمىنموده‌اند ( 48 ) .Pو اشراقى نبوده‌اند ( 49 ) .Pو فقير ( 50 ) .P+ كه ( 51 ) .Pبزرگوار ( 52 ) .P« فقير » ندارد ( 53 ) .P« رسم » ندارد ( 54 ) .Pوالد فقير اين كمينه ( 55 ) .K« طريق » ندارد ( 56 ) .Pپيش ايشان آورده و ايشان ( 57 ) .K , Pكرده‌اند ( 58 ) .Kو اين قطعه را ( 59 ) .Kدست ( 60 ) .P« و آن . . . است » ندارد ( 61 ) .Pبهاء الدين ( 62 ) .P , Kاحرار ( 63 ) .Pانبت الله ( 64 ) .P , Kاشعار دلفريب ايشان بسيار است ( 65 ) .Pكرده‌اند ( 66 ) .P , Hميرزا يعقوب ( 67 ) .H+ بود ،Pنوشته ( 68 ) .P« لشكر كشم . . . آه » ندارد ( 69 ) .Pاين دم ( 70 ) .Pبهار ( 71 ) .Pبيت داخل قلاب را ندارد ( 72 ) .Pمهد ( 73 ) .Kميرزا + به ( 74 ) .Pسخن ( 75 ) .P« و اين غزل » ندارد ( 76 ) .H , Pگفته‌اند ( 77 ) .Pاين تخت و تاج و ملك به من داده است إله . ( 78 ) .Pهمره