تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 900

مساهمون:

ص٩٠٠
از ميان ما مرتفع گشته اين مباسطت بدان سبب رفت و ما عزم داريم كه مهدى به غزنين فرستيم تا لطف مصادقت به حسن مصاهرت پيوسته شود و آن مهد بايد كه بر پيل باشد تا عالميان را لطف حال ميان جانبين معلوم شود و اطماع فاسد خصمان كشته شود ، سلطان درين معنى بابو الفضل كه وزير وى بود مشورت كرد . وزير گفت : مدتى است كه من درين فكرت بودم كه بخراسان رسولى مىبايد فرستاد و عهد تازه بايد كرد و بناى مودت را استحكامى بايد نهاد و چون ايشان ابتدا كردند و قواعد موالات نهادند دو پيل بايد فرستاد هر دو با مهد و در آن تكلف بسيار و صد اسب كبكانى و صد كنيزك و ده خادم كه از آن جمله پنج هندو باشند و پنج حبشى و ده عقد گوهر و صدهار ( ؟ ) مرواريد و جامهاى كه زربافت هندوستان باشد بسيار بايد فرستاد و رسولى معتمد و امين و فصيح و خويشتن‌دار نامزد بايد كرد تا بر حسب مصلحت مخدره را از آن خاندان خطبه كند و اين كار تمام گرداند . سلطان اين راى بپسنديد و وزير را محمدت گفت و گفت كه در فرستادن اين هر چه در امكان آيد تقديم بايد فرمود . وزير روى بپرداخت آن مصلحت آورد و سلطان بنشاط شراب مشغول شد و بيشتر اوقات سلطان به تعاطى مشغول بودى و عادت ملوك غزنين آن بود كه در هفته جز سه روز وزير پيش خدمت نرفتى ، شنبه و يك‌شنبه و چهارشنبه و ديگر اشغال در خانه خود گزاردى مگر سلطان او را به مهمى طلب فرمودى ، و سرهنك يوسف خاصه كوتوال غزنين بود و سلطان ملك ارسلان بوى اقبالى مىنمود و در مهمات ملكى گاه‌گاه با وى مشاورت مىفرمود و ميان او و وزير بد بود ، پيوسته در قصد وى بودى و در نقض او سعىها كردى و شنيده بود كه وزير چه راى زده است و دانسته كه آن رأى عين مصلحت است اما خبث نيت او را باعث و محرض آمد بر آنكه بر اغراء حسد در ملك خيانت كند و سلطان را از آن رأى بگرداند . پس روزى كه سلطان با سرهنگ يوسف خالى مانده بود او را گفت : شنيدى خواجه ما را چه راى زده است ؟ و چه نصيحت مشفقانه بجاى آورده و آنچه وزير گفته بود باز راند و يوسف آب در چشم آورد و خود را متأسف كرد و گفت دريغ كه ملك محمود بر سر آن كار خواهد شد و بازگشت . سلطان او را بازخواند و گفت موجب نوميدى تو چيست ؟ بگوى چه بايد كرد و راى تو بر چه قرار مىگيرد . گفت : اى خداوند ايشان شبانان بوده‌اند و اگر سلطان مسعود را يك بار خطا افتاد سلطان مودود هفده كسرت ايشان را بزد و درهم كرد و طغرل كافر نعمت ايشانرا در وقت امير عبد الرشيد بكشت و هنوز چتر و علم ايشان بر در قلعه آويخته است ، ايشان را چه محل آن باشد كه از تو پيل خواهند و چون پادشاه امسال پيل فرستد سال ديگر مباسطت‌هاى ديگر نوع پيش