تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 898

مساهمون:

ص٨٩٨
ابن ماجه در خصوص چيزهائى كه در آنها يمن و يا شومى است حديثى است به روايت هشام بن عمار از اسماعيل بن عياش از سليمان بن سليم الكلبى از يحيى بن جابر از حكيم بن معاويه از مخمر بن معاويه از رسول خدا ص كه : لاشؤم و قد يكون اليمن فى ثلاثة ؛ فى المرأة و الفرس و الدار ص 724 س 4 « النساء حبائل الشيطان » را ابن مسعود روايت كرده است ( فرائد اللآل ج 2 ص 304 ) ص 725 س اول « همت ايشان خاك بود » به اين معنى است كه مردان علاقه به تصاحب خاك و زمين دارند ص 744 بيت عربى در ديوان منسوب به مولاى متقيان على عليه السلام آمده . شعر خواجه عليه الرحمه « تكيه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد » ناظر به همين بيت است ص 752 مصرع اول بيت چهارم « دايم ولى ز لطفش در دامن تن زن است » چنين است در همهء نسخه‌ها . شايد صورت صحيح آن چنين باشد « دايم ولى ز لطفش در امن تن زن است » كه تن زدن بمعنى راحت شدن و از كارها خود را كنار كشيدن است

حكايات اضافى نسخهء مج باب پانزدهم

حكايت : آورده‌اند وقتى حكيم فرخى را سوداء نظاره شهر سمرقند در دماغ افتاد و مدتى آن هوس در ضمير او مىبود تا آخر مالى خطير برداشت و روى به سمرقند نهاد و چون به سمرقند درآمد پوشيده به موضعى فرود آمد و خود را آشكارا نكرد چه انديشيد كه اگر خود را آشكار كند و كسى را شعرى گويد يا مدحى پردازد بيش او را در خدمت سلطان محمود آب و جاه نبود . پس روى به تعاطى آورد و در مدت اندك آنچه داشت تمامت بخورد و اسراف‌ها كرد و جمله سيم را به ناى و نوش بخورد و باز آمد . مفلس شده بود و تنگدست گشته و بسبب ضيق مجال و قلت منال آن همه بستانهاى سمرقند در نظر او خارستان مىنمود زيرا كه گفته‌اند . شعر :
سمرقند قند لاهل الغنى * و سم قتول لاهل المحن
و حكيم فرخى را چندان نماند كه [ ستورى ] كراى كردى و به غزنين مراجعت نمودى . پياده روى بدار الملك غزنين نهاد و چون به حضرت سلطان رسيد و به خدمت پادشاه بار ديگر قربت يافت سلطان از وى پرسيد كه شهر سمرقند را چگونه ديدى او اين بيت‌ها انشا كرد
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 898 | سديد الدين محمد عوفى / امير بانو مصفا ( كريمى )