تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 899

مساهمون:

ص٨٩٩

نظم

همه نعيم سمرقند سربسر ديدم * نظاره كردم در باغ [ و ] راغ و وادى و دشت چو بود كيسه و جيب من از درم خالى * دلم ز صحن هوس فرش حور مى بنوشت بسى ز اهل هنر بارها بهر شهرى * شنيده بودم كوثر يكى است جنت هشت هزار كوثر ديدم هزار جنت بيش * ولى چه سود چو من تشنه بازخواهم گشت چو ديده نعمت بيند به كف درم نبود * سر بريده بود در ميان زرين طشت

[ حكايات اضافى نسخهء مج ] باب شانزدهم

در تاريخ اسكندر رومى مسطور است كه سبب كشته شدن دارا آن بوده است كه چون او در ملك ممكن شد روى به تعاطى آورد و از حال رعايا غافل شد و مدتى برين برآمد . وزير مملكت دست درازىها كرد و از عاقبت امور خائف گشت در سر با اسكندر ممانتى كرد و بر ولى نعمت خود خيانت انديشيد تا آنگاه كه كار بدانجا رسيد كه اسكندر بر ممالك ايران ظفر يافت و دارا به دار آخرت رفت . اسكندر روزى بر زبان راند كه غفلت امير و خيانت وزير ملكى بدين عظيمى بر باد داد حكايت آورده‌اند و معلوم و مقرر دانندگان تواريخ است كه ملك ارسلان محمودى از خيانت يوسف خاصه برافتاد چه او از راه تعصب و حسد او را كژ نهاد و با وى راست نرفت تا بناى ملك منهدم شد و آن ملك به بهرام شاه رسيد و آن چنان بود كه چون سلطان ارسلان شاه به ملك نشست و تخت غزنين بجمال و كمال او زيب و زينت يافت از بس اكرام و انعام كه در حق رعيت و لشكرى مبذول داشت او را سلطان سخى خواندندى و نام او به نيكى بر زبان بردندى و چون سلطان سنجر را از حال پادشاهى او خبر دادند جماعتى رسولان فرستاد و مكتوبات و ملاطفات ارسال فرمود مشتمل بر تعزيت و تهنيت و ملاطفت و محامدت در ميان آورد و در اثناء مكتوبات نوشته بودند كه مىبايد كه پيلى به نزديك ما فرستد چه خانها يكى شده است و بيگانگى برخاسته و پردهء حشمت