تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 893

مساهمون:

ص٨٩٣
ص 480 بيت اول ابن خلكان « اشراف » نوشته است هر چند كه هم او در حاشيه از اغانى و الشعر و الشعراء « اسراف » هم ضبط كرده است . ( ج 2 ص 74 ) . به زعم ما اصح « اشراف » ( به معنى برخاستن و بلند شدن ) است كه با موضوع شعر و سياق حكايت ربط و هماهنگى كامل دارد . محتمل است عوفى با ملاحظهء ( و ما الاسراف ) چنان كه شيوهء اوست حكايتى مناسب با باب مورد نظر خود يافته و آورده است و حقيقت اينكه هيچ‌چيز حكايت به اسراف و تبذير ارتباط ندارد و خيلى بهتر بود كه در مقام توكل از آن استفاده مىجست . نكته قابل توجه ديگر اينست كه عوفى خليفهء معاصر عروة بن اذينه را معاويه نوشته در حالى كه ابن خلكان او را معاصر با هشام بن عبد الملك دانسته و همين داستان ما نحن فيه را هم نقل كرده است . ص 490 س 2 : بنام زاهد باشند و به فعل راهب سبط متن مطابق است با ضبط اغلب نسخ و اگر درست باشد نظير پندار سعدى در باب گبر و ترساست كه ايشان را خارج از مذهب و كافر قلمداد كرده است
اى كريمى كه از خزانهء غيب * گبر و ترسا وظيفه خور دارى
ص 494 حاشيه 1 بر متن مرجح است ص 495 از حكايت ( 4 ) چنين بر مىآيد كه انوشيروان را اهل كتاب نشمرده است ص 529 حكايت شماره ( 2 ) مكرر است و در قسم اول باب چهارم در ذكر خلافت مامون با جزئى اختلاف نقل شد . ص 531 شعر ابو بكر خوارزمى و صاحب بن عباد در ابن خلكان ( شرح حال خوارزمى شماره 636 ) به صورت زير آمده
لا تحمدن ابن عباد و ان هطلت * يداه بالجود حتى اخجل الديما فانه خطرات من وساوسه * يعطى و يمنع بخلا و لا كرما
اقول لركب من خراسان قافل * امات خوارزميكم قيل لى نعم فقلت اكتبوا بالجص من فوق قبره * الا لعن الرحمن من كفر النعم
و هم ابن خلكان در معجم الشعراء مرزبانى در ترجمه حال ابو القاسم اعمى از غلامان كسائى و معلم فرزندان حسن بن سهل اين ابيات را كه وى در هجو حسن سهل سروده ديده است
لا تحمدن حسنا بالجودان مطرت * كفاه غزرا و لا تذممه ان زرما