در شب هم ندارم .
در بيت زير كه از نسخهء مج مىآوريم و موافق ضبط ديوان انورى است
روزى كه جهان جبهء درويش گرفتى * از فضلهء زنبور برو دوختمى جيب
اگر ياء ملحق به روز را نكره فرض كنيم ابدا مناسبتى با ياء استمرار و عادت « گرفتى » ندارد و اما « اى بس » كه در نسخهء متن ضبط شده انسب است مگر اينكه ياء « روزى » را نوعى معرفه فرض كنيم يعنى « آن روز » و « آن روزگاران » درين صورت باز « اى بس » ترجيح دارد زيرا كه مبين معنى اسراف است .
تناسب گريبان با روشنى و شكل آن با شعله شمع نيز بسيار درخور توجه است .
در « شرح مشكلات ديوان انورى » غير از معنى بالا كه بيش از وجوه ديگر مورد پسند افتاد دو وجه ديگر هم آمده كه عينا نقل مىشود
1 - وقتى كه شب شدى و عالم مثل درويشان سياهپوشى اختيار كردى ، يا آنكه چون عالم لباس شب را كه ساتر بدن درويشان عريان و لباس ايشانست كما قال عز من قائل : « و جعلنا الليل لباسا » لباس خود ساختى من از فضلهء زنبور گريبان بر آن جبهى سياه مىدوختم .
يعنى هم از اول شب شمع مومى بر مىافروختم ، و الحال از بىچيزى و پريشانى ، قدرت برافروختن چراغى ندارم . و همه شب منتظر طلوع آفتاب يا ماهتابم .
و در بعضى از نسخ در بيت اول بدل گرفتى دريدى مكتوبست . و حينئذ جامهء درويش را عبارت از روز بايد گرفت . چه روز بوسيلهء پرتو آفتاب لباس درويشان و گرم كنندهء ايشانست .
خاقانى گويد :
كرم هنگام درويشى نكوتر ز آنكه قرص خود * به عريانان دهد زربفت چون بينند عريانش
و دريدن جامه را كنايه از دخول و وساطت شب ميان روز به نحوى كه حصهاى از حقيقت روز بر طرفى ازو ، و حصهء ديگر بر طرف ديگرست بايد دانست .
محصل معنى ( بنابر اين نسخه ) آنكه چون شب ميشد و جهان لباس درويشان را بوسيلهء شب چاك « همى » زد من از شمع جيب بر آن جامهء چاك زده ميدوختم و روشنائى امروز را بسبب افروختن شمع متصل بروشنايى فردا ميساختم .