تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 891

مساهمون:

ص٨٩١
پيش سلطان عاقبت محمود * كو شه تختگاه غزنين بود پير زالى ز خطه باورد * خط باورديان برون آورد
. . . ، . ص 389 بيت سوم روشنگر معنى اين بيت شاهنامه است
درين دشت هم دار و هم منبر است * روشن جهان زير ميغ اندر است
ص 390 بيت دوم . معنى بيت روشن نيست . ظاهرا تا شراب ژاله ، . . . ص 397 س 2 استعمال اين چه در شعر سعدى نيز ديده شد
حق گوى را زبان ملامت بود دراز * حق نيست اين چه گفتم اگر هست گو بلى
ص 419 س 3 شخصى كه عوفى نام برده جز عبد الرحمان بن عمرو بن يحمد الاوزاعى فقيه و زاهد مشهور شام است كه در 88 هجرى در بعلبك متولد شد و در بيروت از دنيا رفت . اگر تاريخ وفات حجاج را درنظر بياوريم ( 95 هجرى ) روشن مىشود كه چنين كسى نمىتواند نديم عبد الله بن زبير و پس از او حجاج بشود . ديگرى هم باسم عبد الرحمن بن ابراهيم بن عمرو مشهور به دحيم هست ( متوفى 245 هجرى ) كه در حديث بر طريق او زاعى است . ص 468 حاشيه شماره 22 قابل تأمل است زيرا ده فندق كنايه از سر انگشتان است كه در نواختن آلات موسيقى دخيل هستند ص 469 س 1 رعنا در اينجا صفت معشوق بىوفاست و با هر دو معنى رايج لغت كه خود پسند و زيبا باشد بىتناسب نيست . ص 479 در قطعه انورى مقصود از جامهء درويش آفتاب است كه پرتو آن پوشش درويشان و گرم كنندهء ايشانست و فضله زنبور شمع مومين « 1 » . معنى بيت اين است كه : چه بسا روزها كه آفتاب طالع بود و محتاج به افروختن شمع نبودم اما از كثرت مال و اسباب اسراف مىكردم و شمع مىسوختم و امروز از پريشانى و بىچيزى قدرت برافروختن شمع و چراغ
هامش
( 1 ) - كيفيت ساختن شمع مومين را سعدى درين ابيات بيان فرموده استشبى ياد دارم كه چشمم نخفت * شنيدم كه پروانه با شمع گفت كه من عاشقم گر بسوزم رواست * ترا گريه و سوز و زارى چراست بگفت اى هوادار مسكين من * برفت انگبين جان شيرين من چو شيرينى از من بدر ميرود * چو فرهادم آتش به سر ميرود