شود . اين حديث به صور مختلف در كتب معتبر ديده شد بدين قرار :
المسئلة كدوح فى وجه صاحبها يوم القيامه ( احمد بن حنبل . مسند . ج 2 ص 94 ) .
المسائل كديكدبها الرجل وجهه ( احمد بن حنبل مسند ج 5 ص 10 ، نسائى . سنن . جزء خامس ص 100 ) المسائل كدوح يكدح بها الرجل وجهه ( همان كتاب . ج 5 ص 22 ) . ان المسائل كدوح يكدح بها الرجل وجهه ( نسائى . سنن . جزء خامس ص 100 ) من سأل و له ما يغنيه جاءت ( أى مسألته ) خموشا او كدوحا فى وجهه يوم القيامة ( نسائى . سنن . جزء خامس ص 97 ) .
با توجه به صورتهاى گوناگون حديث ، روشن است كه عوفى « المسائل خموش او كدوح » و « المسائل كدوح او فضوح » آورده است
كدوح جمع كدح به معنى جراحت و خراش و خموش و خدوش هم به همين معنى است
ص 78 س 3 « حقوق عصا و جراب گزاردن » در خدمت سؤال و گدايى درآمدن و يادآور اين بيت رودكى است
كنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم * عصا بيار كه وقت عصا و انبان بود
ص 80 س 9 « دريغا اگر او را يك خصلت نيستى » كه ادات شرط و افسوس را در مقام تمنى جمع كرده است يعنى اى كاش يك خصلت در او نمىبود . ذكر اگر بعد از دريغا درين مقام خيلى نادر است .
ص 94 س 6 ضبط چهار نسخه « بنى معد » و نسخه مج « بنى سعد » است . حقيقت اينكه قبيلهاى بنام بنى معد نيست و بايد معد باشد كه به معنى عرب جنوب و نام جماعتى بزرگ است
و قد علم القبائل من معد * اذا قيب با بطحها بنيا
( معلقه عمرو بن كلثوم )
ص 95 س 3 . معلوم نيست چرا همه نسخ نام پدرا شعب طماع را كه در كتب اعلام جبير آمده جابر ضبط كرده است .
ص 103 س 8 « در شيوهء كديه سر برهنه دارند » سربرهنگى و بىكلاهى نشانهء بىسروپايى و تهى دستى بوده است و گدايان سر را برهنه مىداشتند
« گفت در سر عقل بايد بىكلاهى عار نيست »