تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 885

مساهمون:

ص٨٨٥
شود . اين حديث به صور مختلف در كتب معتبر ديده شد بدين قرار : المسئلة كدوح فى وجه صاحبها يوم القيامه ( احمد بن حنبل . مسند . ج 2 ص 94 ) . المسائل كديكدبها الرجل وجهه ( احمد بن حنبل مسند ج 5 ص 10 ، نسائى . سنن . جزء خامس ص 100 ) المسائل كدوح يكدح بها الرجل وجهه ( همان كتاب . ج 5 ص 22 ) . ان المسائل كدوح يكدح بها الرجل وجهه ( نسائى . سنن . جزء خامس ص 100 ) من سأل و له ما يغنيه جاءت ( أى مسألته ) خموشا او كدوحا فى وجهه يوم القيامة ( نسائى . سنن . جزء خامس ص 97 ) . با توجه به صورت‌هاى گوناگون حديث ، روشن است كه عوفى « المسائل خموش او كدوح » و « المسائل كدوح او فضوح » آورده است كدوح جمع كدح به معنى جراحت و خراش و خموش و خدوش هم به همين معنى است ص 78 س 3 « حقوق عصا و جراب گزاردن » در خدمت سؤال و گدايى درآمدن و يادآور اين بيت رودكى است
كنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم * عصا بيار كه وقت عصا و انبان بود
ص 80 س 9 « دريغا اگر او را يك خصلت نيستى » كه ادات شرط و افسوس را در مقام تمنى جمع كرده است يعنى اى كاش يك خصلت در او نمىبود . ذكر اگر بعد از دريغا درين مقام خيلى نادر است . ص 94 س 6 ضبط چهار نسخه « بنى معد » و نسخه مج « بنى سعد » است . حقيقت اينكه قبيله‌اى بنام بنى معد نيست و بايد معد باشد كه به معنى عرب جنوب و نام جماعتى بزرگ است
و قد علم القبائل من معد * اذا قيب با بطحها بنيا
( معلقه عمرو بن كلثوم ) ص 95 س 3 . معلوم نيست چرا همه نسخ نام پدرا شعب طماع را كه در كتب اعلام جبير آمده جابر ضبط كرده است . ص 103 س 8 « در شيوهء كديه سر برهنه دارند » سربرهنگى و بىكلاهى نشانهء بىسروپايى و تهى دستى بوده است و گدايان سر را برهنه مىداشتند « گفت در سر عقل بايد بىكلاهى عار نيست »