ملامت كشانند مستان يار * سبكتر برد اشتر مست بار « 1 »
* * *
تا مست نباشى نبرى بار غم يار * آرى شتر مست برد بار گران را
( سعدى )
براى اطلاع بيشتر از تأثير موسيقى در نفس شتر نگاه كنيد به مصباح الهدايه ص 189
ص 9 س 2 « تا چون شراب از كاسه به كاس و از جام به طاس رسيد . . . »
كاس به معنى ظرف بزرگ و كاسه ظرف كوچك است و دقت نويسنده در اختلاف معنى لغات در اين ملاحظه كاملا محسوس است
ص 10 ح 19 بر متن مرجح است
ص 23 س 5 « چون عسلى ناشيرين اگرچه ترسا بود خوى جهودان داشت »
عسلى - ( عسل + ى نسبت و بيان رنگ ) غيار و يهوديانه و آن پارچه زردرنگى بوده است كه اهل ذمه بر شانهء خود مىدوختهاند « 2 »
ص 29 بيت سوم « زردهء كلكش چو در ميدان كاغذ شد سوار »
زرده بر وزن ارده اسبى را گويند كه زردرنگ باشد ( برهان ) و اسب زرده آن جنس كه به غايت زرد بود نيك باشد و بر وى درم درم سياه و بش و ناصيه و دم و خايه و كون و ميان ران و چشم و لب او سياه بود ( قابوسنامه ) رك : به تعليقات نوروزنامه خيام ص 122 - 123 . به نقل مرحوم دكتر معين در حاشيهء برهان زرده به معنى اسب زردرنگ چنان كه كمال گفته « انامل تو چو گردد سوار زردهء كلك »
خاقانى مىفرمايد :
از پشت سياه زين فرو كرد * بر زردهء كام ران برافكند
هامش
( 1 ) - مستى اشتران از تاثر از حدا است
( 2 ) - در سخن شيخ اجل سه بار اين كلمه آمده استاينك عسلى دوخته دارد مگس نحل * شهد لب شيرين تو زنبور ميان را* * *اين حلاوت كه تو دارى نه عجب كز دستت * عسلى دوز دوزنار ببندد زنبور* * *علم از دوش بنهور عسلى فرمايد * شرط آزادگى آنست كه بر دوش كنى