تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧
مشك خرد 612 رمح به ضم اول - نيزه ، رماح جمع آن است 621 رميم به فتح اول - پوسيده و كهنه 124 357 رنجاندن - شكنجه دادن 382 - 495 رنجيدن - بد آمدن 650 رنود جمع رند - زيرك ، محيل ، لاابالى 212 رواتب جمع راتبه - مقررى 586 روايى - رواج 709 روح و راح - روح به فتح اول بمعنى آسايش و راح به معنى نشاط و باده 710 روزدزد - دزدى كه روز دزدى كند و كنايه از جسارت و بىشرمى دزد است . مقابل شب‌دزد و شب‌رو 523 روشن بودن آب - كامروايى 411 روشنائى كردن - چراغ يا شمع افروختن 128 ريواج - ريواس 254 روىپوشيده - عفيف 746 روئين بودن روى آب - كنايه از يخ بستن 325 روى پوش دادن - فلزى را به فلز ديگر آب دادن 490 رويت - عقل ، فكر و تأمل 73 - 557 رويت يوسفى 73 رهبت به فتح اول - خوف 223 زال 735 زاهد ظاهر مفسد سريرت ( با اظافه ظاهر به مفسد ) 153 زبان دادن - وعده دادن 320 زبان درآويختن - لكنت 8 زبان تطاول 684 زبانيه دوزخ به فتح زا - ملائك دوزخ مفرد آن زبنيه به كسر و تخفيف است 90 زحمت دادن : كنايه . . . 611 زجر - بازداشتن و منع كردن زخم‌خوارى نقره - چكش خوردن و ضربت پذيرفتن نقره 607 زخم رسيده ( ميوه ) - ميوهء لك‌دار و پوسيده 245 زرادخانه - محل اسلحه و ذخاير نظامى 223 زربه آهستگى در تصرف آوردن - كنايه از به درايت و تأنى خرج كردن است 462 زر تمام وزن به كسر راء 362 زر خلاص - زر خالص 631 زدن ( داررا ) - بر پاى كردن دار 676 زردروى شدن - خجل شدن 246 زرصورت مس‌سيرت ، بكسر حرف ششم 153 - 576 زر مضروب - زر مسكوك 168 - 169 زفاف كردن - عروسى كردن 288 زمان دادن ( كسى را ) - منتظر گذاشتن ، معطل كردن 717 زمين مقدس 698 زمين خوش‌روى - زمين قابل رويش و كشت