تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 854

مساهمون:

ص٨٥٤
دست‌كارى به سكون تا - آرايش 400 دست برداشتن - دست به آسمان بلند كردن 68 دست در كمر كردن - كشتى گرفتن ، مقابله و اقدام به جنگ 61 دست‌پيمان به سكون تا - مهر ، و نيز شايد شيربها 146 - 592 دستار قاضى ربودن - كنايه از نهايت طمع است چون مگس را در هوا رگ زدن 135 دست رد بر پيشانى كسى نهادن - از عالم دست رد بر سينه كس نهادن 102 دست باختن - پنجه درانداختن و مقابله 62 ( شايد دست ياختن ) دست در كمر كردن - درافتادن و جنگيدن 296 دست در كاسه كردن ( با كسى ) - شريك شدن 685 دستارسى گزى « 1 » 664 دست‌رشته به سكون تا 672 دستورى ، با ياء نسبت - اجازه 692 دست بر سر نهادن « 2 » ( به هنگام اداى سوگند ) 605 دست داشتن - توانائى داشتن 657 دست دراز كردن - به معنى 648 دستارداران - كنايه از مردان است 639 دشمن داشتن - نفرت داشتن ، دشمن انگاشتن 164 دشمن‌كام - سيه‌روز 711 دشمنكامى - بدبختى - 262 - 461 دشمن گرفتن ( كسى را ) - با كسى دشمن شدن 453 دعا كردن - نفرين كردن 700 دعاى بد كردن - نفرين كردن - 445 453 - 510 - 673 دغا - حيله‌گر 256 - 258 دكان 225 دل بباد دادن - عاشق شدن 248 دل با كسى داشتن - عاشق بودن بر كسى 656 دل دادن - دل آمدن ( ترا دل ندهد ) يعنى تو گوده اين را ندارى 257 دلدارى كردن - پرستارى و مهربانى 668 دلدارى نمودن - محبت كردن 706 دل‌ساز ، با سكون لام - سازگاردل 588 دل‌شده - ديوانه 412 دلش از وى بگرفته بود - از او سير شده بود 508 دل‌شاد با سكون لام - شادى دل 588
هامش
( 1 ) - دستار پنجه‌گزى در شعر سعدىكه فردا شود بر كهن مئزران * به دستار پنجه گزم سرگران« سعدى » ( 2 ) -چرخ كه سوگند به مردى خورد * دست نهد بر سر طغرل تگين « انورى »
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 854 | سديد الدين محمد عوفى / امير بانو مصفا ( كريمى )