ذو الودعات - صاحب قلاده ، ( لقب يزيد بن ثروان معروف به هبنقه ) 338
راحت - مرادف ذوق به معنى خوشحالى آمده است 514
راست ايستادن - استقرار يافتن 168
راست بركشيدن - درست و بىتقلب وزن - كردن 362
راست كردن - مهيا كردن 92 - 205 - 357 - 594
راست كردن - محقق ساختن 281
راست كردن « كسى را با كسى » - موافق كردن 506
راست كردن سخن - اثبات صدق سخن 178
راهدار - راهزن 585
راهدارى 414
راهآورد - سوغات 152
راه كاهكشان - راه شيرى 121
راى زدن - چاره كردن و تدبير انديشيدن 649
ربع ، به فتح اول - سراى و محله
ربع مسكون به ضم اول - - قسمت معمور زمين كه يك چهارم كره خاك است 500
ربقه ، به كسر يا فتح اول و فتح سوم - حلقه ورسن كه به گردن ستور بندند 80
رجوع كردن « به فعل كسى » - تبعيت كردن از كسى 697 - بازگرديدن
رحال به كسر اول جمع رحل - پالان شتر 192
رحم آمدن سنگ بر كسى 675
رحمت « 1 » - مهر و رحم 374 ، 474
رخنه شدن ( - شمشير ) - قراضه شدن 620
رسيدن - لمس كردن 739
رشد - شعور ، رشد عقلى 313
رطب اللسان به فتح اول - تر زبان 411 - 661
رطل شراب - پيمانهء شراب 9
رعنايى - خودآرايى و زيبايى و دورنگى 728
رفات به ضم اول شكسته و از هم ريخته 357
رفاف به تشديد دوم اين لغت را در معنى رفوگر « 2 » ( رفاء ) به كار برده است . از ساختههاى ايرانيان است كه بندرت استعمال شده 156
رفتن بر ( آن جمله ) - مطابق دستور عمل كردن 245
رفتن - رفتار كردن 250
رفتن چشم - كور شدن 679
رفتن كار - سامان گرفتن كار 542
رفته - مرده 614
رفض دنيا ، به فتح اول - ترك دنيا 203
رق به فتح اول و تشديد قاف - بندگى 563
رقبه به فتح اول و دوم - گردن 80
رقعه بر منبر گرفتن - از عالم دعا خواستن و كاغذ در مزار دادن 494
ركوه به فتح اول و سوم - كوزهء آبخورى
هامش
( 1 ) -همى رحمت آرد به تو بر دلم( فردوسى )
( 2 ) -كرده در كار علم رفاف كار قرمزى * ريشه نعلك زده نعلم در آتش مىكند( نظام قارى به نقل از ( لغتنامه دهخدا )