تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 860

مساهمون:

ص٨٦٠
سليم‌دلى « 1 » - ساده‌دلى و حماقت 336 سماط - سفره 62 سمو با دو ضمه و تشديد واو - بلندى و بلند شدن سمور بر وى زده - سمور بدان ملصق شده 326 سنان با سنان درآمدن - درگير شدن جنگ 292 سنبله - يك خوشهء گندم 599 سنت گزاردن 395 سنگ چنگ سماوى ، با اضافه / 357 سوار به كسر يا ضم اول - دست‌بند 144 سودا با صفرا درآميخت - اعتدال عقلى بهم خورد 74 سور ترتيب دادن - جشن گرفتن 596 سوگند به طلاق دادن 369 سوگندان غلاظ و شداد خوردن 676 سوگند بزرگ « 2 » - سوگند مغلظ و گران 474 سوگند كردن - سوگند خوردن 506 سودا - مجازا به معنى ديوانگى 72 سويداى سينه - سويداى دل به معنى ميان دل ، دانهء دل « 3 » سياست فرمودن - دو متعدى است 416 - 489 سياست مىفرمود - دستور مىداد كه سياست كنند ، دو مفعولى و از باب مجاز نيست / 163 سيد - به معنى علوى به قرينه عبارت بالاتر 112 - 682 سيد - « 4 » - رسول اكرم ( ص ) 276 - 393 سيد و سادات - اولاد رسول ( ص ) 512 شالى - دانه برنج كه در پوست باشد 253 شاهزادهء حلب شتابكار 592 صفت بعد از مضاف اليه آمده و متعلق است به مضاف « 5 » شايد بود - ممكن است 477 شب بيدار داشتن - شب بيدارى كردن 673 شب‌روى - شهامت و جوانمردى 631 شبع به فتح اول و سكون دوم يا كسر اول و فتح دوم - سيرى 414 شتر پيشرو 696 - 697 شتر پيشاهنگ 697 شراب مروق - شرابى كه خبر كعك را در آن خيسانده و بعد از شش ساعت صاف نموده باشند 605
هامش
( 1 ) - از عالم پاك دل در شعر حافظ است كه طعن و طنزى داردگر از آن پاك‌دلانى كه بهشتت هوس است( 2 ) -مرا بجان تو سوگند و صعب سوگندى( شهيد )قسم بجان تو خوردن طريق عزت نيست * بخاكپاى تو كانهم عظيم سوگند است( سعدى ) ( 3 ) -سويداى دل من تا قيامت * مباد از شوق سوداى تو خالى( 4 ) -به دوران عدلش بنازم چنان * كه سيد به دوران نوشيروان( 5 ) -پسران وزير ناقص عقل * به گدائى به روستا رفتند چو پاكان شير از خاكى نهاد * نديدم كه رحمت بر آن خاك باد( سعدى ) البته در شاهد دوم خاكى نهاد را ميتوان قيد براى فعل نديدم دانست