سخط با دو فتحه يا دو ضمه و ضمه و سكون - ناخشنودى و خشم
سخن چون شير و شكر خوردن - به خوبى فريب خوردن باشد 223
سخن در روى كس گفتن - سخن روباروى گفتن 190
سد اسكندر « 1 » - ديوار چين است كه گمان مىكردند آن را اسكندر مقدونى براى جلوگيرى از حملهء قوم يأجوج و مأجوج ساخته است 77
سرابان - سراىدار 105 - 106
سراپرده بيرون زدن - حركت به قصد سفر 372
سراير به فتح اول جمع سريره - خصلت و طبيعت 154
سراندرون به سكون حرف دوم - متكبر 322
سربرداشتن ( از تن ) - سر بريدن 373
سر برداشتن - گردن زدن ، سر بريدن 360
سرپوش از سر طبق برداشتن - كنايه از فاش كردن راز است 735
سرجريده به سكون حرف دوم - ابتداى دفتر ، سرلوحه 117
سر خويش گرفتن - دنبال كار خود رفتن ، بسلامت از معركه بدر رفتن 106
سرخيل به سكون حرف دوم - رئيس 618 - 619
سر خود گرفتن - دنبال كار خود رفتن 630
سرخيل به سكون حرف دوم - اسفهسالار 704
سر در راه زدن - موافقت كردن ، از عالم سر درآوردن 706
سر درآوردن ( با كس ) - موافقت كردن 675 - 677
سر در كشيدن - سر فرو بردن 579
سرسبك به سكون راء - ريختهموى ، طاس 322
سعر به كسر اول - نرخ 174
سعى بردن - كوشش كردن 332
سعى جميل با اضافه كلمه اول به دوم 712
سفاح بكسر اول - زنا 720
سفر قبله - حج 721 و جاى ديگر
سفك دماء به فتح اول - خونريزى 102
سقايههاى خوارزم - به كسر اول جاى آب خوردن 317
سلاح راست كردن ( بر خود ) - اسلحه بستن 615 ، 619
سلاح فرمودن - فعل دو متعدى است 223
سلامتى ( الحاق ياء مصدرى به آخر مصدر عربى . از اين جمله است خجالتى و راحتى ) 604
سلامتطلبى - صلحجويى 299 - 301
سلطان دل با اضافه كلمه اول به دوم 72
سلف ( به سلف دادن ) - نوعى معامله است كه بهارا پيش مىپردازند 444
سليحدار 549
سليطه - زن دراززبان چيره بر شوى 713 738
سليمدل با سكون ميم - سادهلوح 72
هامش
( 1 ) -سد سكندر زدهام از سپاه * فتنهء يأجوج مغل را پناه( امير خسرو )