دل ( كس را ) نگاه داشتن - دل بدست آوردن 435
دلمشغول بودن ( به كسى ) - نگران بودن 119
دليرى - جسارت 370 - 566 - 595
دليل كردن - حاكى بودن 73
دمار برآوردن - هلاك كردن 75
دمار - هلاك 488
دمدمه - وسوسه 616
دمدمه خوردن - فريب خوردن 738
دمدمهء موكب و علم 356
دمدمه خواندن - وسوسه كردن 250
دمگاه گلخن ، به فتح اول - آتشخانه حمام 611 - 612
دمگرفتن ( كسى را ) - خفه شدن 715
دنبال - دم 125
دندان زنى - گزند 100
دندان بر كار كس دراز كردن - كنايه از طمع داشتن است 688
دواتدار 566
دوچار خوردن ( شايد - دو چهار خوردن ) :
سينه به سينهء كس درآمدن و روبرو شدن 18
دوختن - دوشيدن 485
دوحه - درخت 27
دورباش - چوبى كه به آن نامحرمان را مىراندند 408
دورباش راندن - با دورباش كسى را زدن 550
دوستروى - عزيز ، دوستروى بودن - دوست به حساب آمدن 83
دوشاب - شيرهء انگور و خرما 255
دولتخانهء مراد 73
دويت - ممال دوات 240
دهقنت - كشاورزى ، دهدارى 138
ده يازدة ( سود كردن ) و ده دوازده « سود كردن » 148
ديباچهء روى « 1 » 84
ديت - خونبها - 154 - 332
ديدن ( در چيزى ) 524
ديگ پختن - چيزى پختن 119
ديگر - بعد از آن 718
ديم - روى 506
دينار مغربى 475
دينار نشابورى 142
ديوانه ساختن - خود را به ديوانگى زدن 666 - 739
ديوچه - بيد ، موريانه ، زالو « و ديوچه كه جامه موئى را تباه كند بگيرند و نوشادر و سنب خرسوخته هرسه به سركه بسايند و طلى كنند » « به نقل لغتنامه دهخدا از ذخيره خوارزمشاهى » 200
ديوگير صورتبين - جنگير طالع بين 73
ذكر در قلم آوردن - گزارشنامه نوشتن 542
- در قلم آوردن
هامش
( 1 ) -به ديباچه بر ، اشك ياقوت فام« سعدى »