تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 858

مساهمون:

ص٨٥٨
و خوش خاك ، خوش‌روى صفت فاعلى مركب مرخم است ، خوش‌روينده 636 زنان قواده 506 زن پارسا 668 زن خواستن - زن گرفتن 673 - 667 664 زندگى ميانه - معيشت معتدل و اقتصادى 462 زنهار بر تو - واى بر تو 335 زور - دروغ 193 - 578 زهد ريائى با كسرهء دال ، 490 زهره چكيدن - زهره باختن 96 زهر قاتل - زهر كشنده 230 زهر انداز با سكون راء 579 زيادت‌تر 440 زيادتى كردن - فزونى جستن 359 زيره با - آش زيره 267 ساختن - تهيه ، آماده شدن ، آماده كردن 74 ساخته كردن - آماده كردن ، ساخته شدن ، آماده شدن 327 ساخط - خشمگين 239 ساده - امرد 255 سادات - اولاد رسول ( ص ) 535 ساعتكى - ساعتى خوش 87 ساعت ديوانه به كسر تاء - وقت شوم و اهريمنى 602 ساعت فساعت ( ساعه فساعه ) به همين رسم الخط در نسخه‌ها ضبط شده است - ساعت بساعت 137 ساقط شدن - بدبخت و بىچيز شدن 442 ساكن شدن - آرام گرفتن 288 ساكن كردن - آرام كردن 742 ساكن گردانيدن - ساكت كردن 727 - 733 سالوس - متملق ، شياد ، كسى كه به چرب - زبانى و زهد و صلاح مردم را بفريبد 75 - 576 سايه انداختن ( بر چيزى ) - توجه كردن سئامت آوردن ( از كسى ) - بيزار شدن 562 سؤال كردن - محاكمه كردن 261 سؤال كردن - طلب چيزى كردن 119 سبق خواندن - درس خواندن 735 سبك‌دست « 1 » - چابك 320 سبكى كردن - بيمزگى كردن 481 سبكى - سبكسارى ، شتاب 595 ، 597 سبودان - جاى سبو 243 سپر انداختن - از عالم لنگ انداختن بمعنى تسليم شدن 220 ستام بكسر اول - ساخت و يراق زين اسب 223
هامش
( 1 ) - در شعر صائب معنى ديگرى دارد از عالم باد دست :با سبك‌دستان سخاوت سرخ‌رويى بردهد1 -سد سكندر زاده‌ام از سپاه * فتنهء يأجوج مفل را پناه( امير خسرو )