در دريا نشستن - بر كشتى سوار شدن 677
در دل خويش كردن به كسر لام - پنهان كردن 494
درد كردن - درد آمدن و اثر كردن 98
در رسيدن - متولد شدن 86
در رفتن - داخل شدن 120 - 616
در روى افكندن - به روى خوابانيدن 370
در رفتن آتش بر سر كسى - خشمگين شدن 415
در زير ديوار گرفتن ( كسى را ) - ديوار بر سر كسى خراب كردن يا كسى را در ميان پى ديوار گذاشتن 548
در ساختن ( با كسى ) - رويهم ريختن 516
در سر كس فرستادن « 1 » 451
درست مغربى ماه - درست مغربى - زر خالص ، سكه زر مغربى 135
درست شدن - ثابت شدن 190
درس كردن - درس دادن 201
درست - سكه ، پول درست 150
درشكستن ( شب ) - گذشتن شب از نيمه 513 - 619
در ضمان ( - كسى يا چيزى ) ماندن - در حفظ ماندن 377
در قلم آوردن - يادداشت كردن ، صورت - برداشتن 573
دركات جحيم - طبقات دوزخ 154
دركردن ( كارد ) - فرو كردن 683
در كسى آويختن - گريبان كسى را گرفتن 614
در كار آمدن - روى كار آمدن 446
در گردن كس كردن - به گردن كس انداختن 450
در مطالبه كشيدن - بازپرسى توأم با شكنجه - 106 - 537 مطالبت كردن
در ميانه گرفتن - ميانهروى كردن 458
در مقاطعه آوردن ( ديهها را ) - مقاطعه كردن 571 - 572
در مواجهه - روبرو 567
درنظر آوردن - بخاطر سپردن ، مرور كردن 82 - 744
در وجه نهادن - صرف كردن 546
دروغزن - درغگوى 165
دره بكسر اول و دوم و تشديد دوم - شلاق 399
درهم آويختن - به معنى 715
دريادل - بلندهمت 636
دريغ - حيف 721
دريافتن - جبران كردن و تدارك كردن 284
درين نزديكى - درين وقت كم و بدين زودى 706
هامش
( 1 ) -كس فرستاد به سر اندر عيار مرا * كه مكن ياد به شعر اندر بسيار مرا( رودكى )