خويشتنشناس - متكى به خود 242
خويشتنشناسى - وظيفهشناسى 251
خيريت 640
دارزدن - دار بر پاى كردن 525
داشتن در پيش خود ( كسى را ) - ايستاده نگه داشتن 369 - 381
داشتن - نگهدارى كردن 145 - 600
داشتن - گماردن 324
دانستن - توانستن 386
دانگ - قسمت 115
داه - خادم و پرستار و دايه 607
دباغ - پوست پيرا 636
دبير پيشگان 240
دبيرستان - مكتب 404
دبيرپيشه 511
دجاج به تثليت دال و بهتر است كه به فتح گفته شود - ماكيان و خروس 425
دخل گرفتن - بهره بردن 459
دخيل بودن - تازهوارد ، ناوارد و تازهكار بودن 718
در ايستادن - اقدام كردن ، تصميم گرفتن 702
درآمدن - داخل شدن 610
درآويختن - نزديكى و مجامعت 513
درآوردن - وارد كردن 168
دراعه بضم اول و تشديد را و فتح عين ، در فارسى گاهى با تخفيف را - جامه جلوباز كه بيشتر از پشم درست مىشود 199
درانداختن ( صيد ) - بدام آوردن 155
در بندان دادن - محاصره كردن 291
دربند - قفل و بند 123
دربند كسى شدن - مزاحم شدن و پاپى شدن 377
در پشت كشيدن - بدوش بردن 259
در پايمال خاك آوردن - هلاك كردن و به خاك نشاندن 76
در پى كسى نشستن - اصرار در بدست آوردن كسى 505
در توقف داشتن - فرمان نبردن ، انجام ندادن ، سستى و اهمال در انجام دادن 335
در تاب شدن - خشمگين شدن 165
در توقف داشتن - موقوف كردن ، پنهان كردن ، نگه داشتن 154 - 404
در تحصيل رساندن ( اموال ) 572
درج به فتح اول - طومار ، منطوى ، مندرج 205 - 206
در جريده آوردن - بشمار آوردن 439
در جوال كردن كسى را - گول زدن 150
در حكم كس بودن - در حباله نكاح كس بودن 670
در حكم ( كسى ) آوردن ( خود را ) - به زنى كسى درآمدن 140
در خود نگنجيدن - كمظرفى و خود گم كردگى 530
در خود كشيدن - در آغوش كشيدن 513
در خواب ساختن ( خود را ) - خود را به خواب زدن 564
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 852
مساهمون: سديد الدين محمد عوفى
ص٨٥٢