خسور - به ضم اول - پدر شوهر و به معناى اعم پدر و مادر زن و شوهر را گويند 736
خشك ريشى - سماجت ، احمقى 695
خشمآلود 704
خصمى - دشمنى 498 - 662
خصمى كردن - دشمنى كردن 544
خصم - طرف 749
خصمبند 454
خصومت در پيوستن - دشمنى آغاز كردن 74
خط آزادى بكسر دوم - سند آزادى و حريت 42
خطبه كردن به كسر اول - خواستگارى - كردن 48 - 87 - 128 - 288
خطبه كردن به ضم اول - عقد كردن 140
خطر يافتن - به بزرگى رسيدن 434
خطر تعيين كردن - تعيين وجه شرط و گرو 628
خطر كردن - شرط بستن 630
اقدام به كار مهم و خطرناك كردن 628
خطر بردن - شرط بردن 631
خطر - وجه گرو و شرط 641
خطستدن - قبض گرفتن 595
خلاف كردن - مخالفت كردن 214
خلاص دادن - آزاد كردن 399
خلخال - حلقهاى كه زنان و كودكان به مچ پاى اندازند ، پاى برنجن 144
خلوتخانه با سكون تا 604 - 605
خلوت كردن - به معنى 648
خلوت ساختن - گوشه گرفتن 198
خمار شكستن - رفع ملال 709
خنب - خم 264
خنصر - انگشت خرد 526
خواهنده « 1 » - سائل 85 - 149 - 393 - 621
خواربار - آزوقه 442
خوان كشيدن - سفره گستردن 25 - 467
خواستن - تزويج كردن 287 - 288
خواستن « 2 » - زن خواستن خواستگارى - كردن 4570 - 46 - 140 - 378 - 665 - 710
خواستارى كردن - خواستگارى كردن 47
خواب خرگوش دادن ( خود را ) - خود را به غفلت زدن 556
خوارى - شكنجه 401
خود را به كسى دادن 717
خود را در خواب ساختن - خود را به خواب زدن 120
خوشروى - زمين 636
خوشهوا - 406
خون كردن - كشتن 615
خويشتن به نزديك كس آوردن - آمدن با ضعف و پريشانى نزد كسى 465
خويشتندار - عفيف 682
خويشتنبين « 3 » - خودپسند و خودخواه 686
هامش
( 1 ) -نه خواهندهاى بر در ديگران * به شكرانه خواهنده از در مران( سعدى )
( 2 ) -ز من پاك تن دختر من بخواه * بيايد بخواهد و را از پدر( فردوسى )
( 3 ) -خدابينى از خويشبين مخواه( سعدى )